101امين الدوله كه با فهم سياسى بالاى خود و موقعيتى كه به عنوان صدر اعظم داشته، مسائل مربوط به دولت عثمانى و حكومت مدينه و سادات و نخاوله را كاملا درك مىكرده، اطلاعات جالبى در اين باره به دست داده، خبر از تلاشهايى مىدهد كه براى بهبود مسائل زوار ايرانى در مدينه در جريان بوده و به دليل بىلياقتى مشيرالدوله، به جايى نرسيده است. وى از قول سيد حسن كه كار راهنمايى زائران ايرانى را در مدينه عهدهدار بوده، نقل كرده است كه وى «شكايت و دلتنگى» خاصى از اولياى دولت ايران داشت و آن اين بود كه «اگر از طرف دولت، براى احترام و اعزاز يك مشت ايرانى كه همه ساله به اينجا مىآيند و سروكارشان با خدمه و خواجههاى متعصّب شرير است، جزيى انفاق و انعامى مبذول بود، اين اشكالات و خفّتها و خوارىها را نداشتيم» .
امين الدوله مىگويد: گفتم: مگر انعامى كه همه ساله از جانب دولت و به توسط سفارت ما، مقيم استانبول، داده مىشود، كفايت نمىكند؟ [ سيد حسن ] گفت: كدام انعام؟ گفتم: همان مبلغى كه مرحوم حاجى ميرزا حسين خان مشيرالدوله بعد از سفر حج خود و تأديبى كه به سيد مصطفى عموى تو كرد، از دولت مستدعى شد و تا پارسال برات آن صادر و وجه آن به توسط خود من به اين مشيرالدوله [ حاجى محسن ] داده مىشد و كاغذهاى او نزد من مضبوط است. با هزاران سوز و گداز براى تلطيف خاطر خدّام حرمين و وجوب ايصال اين وجه به وقت و به موقع كه گاهى من خود به قرض برات اسلامبول از طهران گرفته و فرستادهام. [ سيد حسن ] قسم ياد كرد كه بعد از زمان مرحوم حاج ميرزا حسين خان مشيرالدوله، دينارى از اين انعام دولتى نرسيده است. حيرت كردم كه جناب مشيرالدوله با خدا و رسول هم خيانت كرده، اين جزئى پول را كه براى احترام و آسايش حجاج و زوّار ايرانى در حرمين شريفين مقرر است، به مصارف غيرمشروعۀ خود رسانيده است. 1وى با اشاره به اقدامات بدعتآميز سفير ايران در استانبول مىنويسد: «هيچ قوم در يثرب و حجاز مثل ايرانى ذليل و اسير نيست و سبب اين كه مأمورين ايران آنها را به ثمن بخس به عثمانىها فروختهاند.» 2ميرزا داود كه در سال 1322 به