100كه بعد از اتمام مناسك، كلاه فيس به سر نگذارند و تغيير لباس ندهند.» 1زمانى هم كه در مكه ديده بود همشيره زادههاى امام جمعۀ اصفهان، عمامۀ سبز را برداشته عمامۀ سفيد گذاشتهاند، به آنان اعتراض كرد. 2شگفت آن كه روزنامۀ اختر كه در عثمانى به طبع مىرسيد، در همين سال نوشته است «در بهجة الفتاوى كه در اين زمان در پاى تخت دولت بزرگ اسلام - يعنى استانبول - چاپ شده است مىنويسد: هر كس كلاه عجم را بسرش بگذارد، نكاح زنش باطل خواهد شد و بايد تجديد نكاح كند.» 3اين فتوا كه ممكن است در اصل مربوط به كلاههاى اروپايى بوده، بر اساس روايت «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُ» صادر شده، اما به هر روى، نويسندۀ مقاله، در تحليل خود، مبنا را بر اين گذاشته است كه مقصود كلاه ايرانى بوده است. وى مىافزايد: «جاى تعجب است كه لفظ عجم را چه قدرها در نزد عوام مستكره كردهاند، به طورى كه هر كس كلاه عجمى يعنى كسوت ايرانيه را در بر دارد، در نظر مردم اين سامان از هر گروه و ملتى مستكرهتر ديده مىشود.»
فراهانى كه در سال 1302 از اعتبار يافتن عجم در ميان مكيان سخن مىگويد، نسبت به كسانى كه تغيير لباس مىدادهاند تا كمتر مورد اعتراض واقع شوند، معترض است. وى مىنويسد: اين بنده در مكه و مدينه و عرض راه، همه جا لباس عجمى مىپوشيدم و كلاه عجمى بر سر مىنهادم و ابدا تقيّه نمىكردم و هيچ كس يدا و لسانا متعرض من نشد، سهل است، نهايت احترام را منظور مىداشتند.» 4نجم الملك در سال 1306 نوشته است كه «در خاك حجاز هر ملت به لباس خود آزادانه راه مىرود الاّ اهل ايران كه يا بايد عرب شوند يا افندى. با وجود آن، همين قدر كه شناختند عجم است، مورد تمسخر و استهزاء است.» 5كلاهِ ايرانىِ امينالدوله سبب شده است تا پيرمردى در مكه به او به عنوان يك ايرانى نزديك شده و يكى دو بيت از اشعار سعدى براى او بخواند. اين پيرمرد گفته است كه از اهالى كردستان است كه «با مجاورت چندين ساله درين مكان شريف - يعنى مكه - زبان فارسى» را به كلى فراموش نكرده است. 6امين الدوله در جاى ديگرى مىنويسد: جز من كه به كلاه پوست ايرانى ساخته و تغييرى به لباس و صورت ندادهام، همه كس فينه و عمامه و كفيه و عقال گرفتهاند. 7