52گرفته و مرخص كند! حاج كه از جده مىخواستند بروند، هم مرخّص نمىكرد.
جمعى آمدند نزد حقير شكايت و گريه كردند، كه ما چه تقصيرى داريم، كه رعيّت ايران شدهايم؟ بخارايىها و تبعۀ روس و انگليس رفتند، و ما رعيت ايران را محبوس كردهاند! رفتم عصرى بازديد جناب وكيلالدوله و به ايشان هم مطلب را گفتم. اول كه خبر نداشتند، بعد از تحقيق معلوم شد كه مردم راست مىگويند، يك نفر آدم از طرف هر دوى ما فرستاده، بعضى پيغامات سخت به قونسول داديم، آن وقت روز ديگر حاج جدّه را مرخص كرد، كه در روز بيست و چهارم حركت كرده، رفتند. مختصر اين است كه به واسطه وجود قونسول، بر تبعۀ ايران خيلى بد مىگذرد.» 1در سال 1331 كه اعراب بدوى در نزديكى مدينه به كاروان ايرانىها حمله كرده و پول و تذكره و براوات آنها را برده بودند، وقتى حجاج به مكه آمدند، نمايندۀ ايران بىتوجه به اين دشوارىها، براى مردم ايجاد مشكل كرده، از آنان «مطالبۀ تذكره و رسوم قول مىكنند» .
اين در حالى است كه «بيچارهها متوقّع بودند كه مأمور دولت متبوعه شان جدّ و جهدى در استنقاذ و استرداد اموال منهوبه مىنمايد و سفارت مقيم باب عالى پروتست خواهد كرد و عنقريب تلافى مىشود!» اما روشن است كه اين انتظار بيهوده بوده، گرچه به گفتۀ اين گزارشگر «آرزو بر جوانان عيب نيست» . 2به هر روى، با پادرميانى علما، نماينده «رسم تذكره را موقوف كرد» . بعد هم توسط والى مكه تلاشهايى در جهت بازگرداندن بخشى از اموال غارت شدۀ حجاج صورت گرفت.
وظيفۀ قونسول آن بود تا در وقت ورود درباريان و شاهزادگان، مراعات حال آنها را كرده كسانى را براى حمايت و نگهدارى آنان به همراه كاروان بفرستد.
زمانى كه دختر فرهاد ميرزا از مدينه به جده مىآمده، «چهار فرسنگ به شهر مانده، قونسول استقبال كرده، اصرار زيادى نموده كه به قونسولخانه» برود، اما «چون عيال نداشته است» به خانۀ او نرفته است. 3پس از عبور حجاج از جده، قونسول دفتر خود را به مكه انتقال مىداده و در ايام عرفات و منا چادرى در آنجا برپا مىكرده است. در گزارشى كه از سال 1317 مانده، آمده است كه در منا،