118است27. برخى از گروهها بكر بن وائل، به عكل حمله كردند، گرچه آنها از عكل كه تحت فرماندهى نمربن تولب بودند28، شكست خوردند. در يكى از اشعار مورد استشهاد بلاذرى كه به نمربن تولب منسوب گشته است، از مشمرج به عنوان اسيرى از عكل ياد نشده است29 براى ارزيابى از داستان حمله، شعر خوانده شده توسط نعمان مورد استشهاد مبرد مهم است، زمانى كه نعمان از خطاى تميم درگذشت، او گفته بود:
«ما كان ضر تميا او تغمدها
من فضلنا ما عليه قيس عيلان30
نعمان به بنو تميم يادآورى كرد كه آنها اتاوه را بپردازند و با وفادار بودنشان به نعمان، از لطف وى بهرهمند گردند، به نظر مىرسد كه عبارت اشارهاى است به فايده و بهرهاى كه پادشاه به رؤساى قيس عيلان مىبخشيد و بزرگان آنها را به عنوان جمع كنندگان خراج منصوب مىكرد و به آنها چراگاهها مىبخشيد و. . .
اين نكتۀ با ارزشى است كه مبرد اتاوه را به اديان معنى كرده است، اشاره به اين كه معناى آن مطيع بودن و فرمان بردار بودن است31. بيت منسوب به نعمان تلاشهاى حيره در منقعد كردن پيمان با برخى انشعابات تميم (خصوصاً بنو سعد) را نشان مىدهد، گروهى كه سعى داشتند خودشان را از نفوذ حيره برهانند و اين مسأله از عدم پرداخت خراج آشكار مىگردد. برخى ابهامات روابط ميان حيره و اسيد و غطفان از داستان ثبت شده توسط محمد بن حبيب روشن مىگردد32. ابن حبيب مىگويد: اين قبايل [ يعنى اسد و غطفان ] بايكديگر حليف بودند و تحت فرمان پادشاهان نبودند33 عمرو بن مسعود و خالد بن نضلة از اسد34 هر سال از دربار امير حيره ديدار مىكردند، نزد او مىماندند و در مجلس بزم امير حيره همپيالۀ وى بودند. در يكى ازاين ديدارها منذر اكبر مطرح كرد كه آنها مىبايستى اطاعت نعمان را بپذيرند. او به آنها گفت: چه چيز مانع مىگردد كه شما به طاعت من در آييد و از من دفاع كنيد، همانند قبايل تميم و ربيعه، آنها پيشنهاد او را نپذيرفتند و عنوان كردند؛ اين قلمروها براى شتران ما مناسب نيستند و ما نيز نزديك قلمرو تو هستيم و در اين شنزار هستيم و هرگاه ما را بخواهى تو را اجابت خواهيم كرد. منذر دانست كه آنها نمىخواهند پيشنهاد او را بپذيرند و