117كاسكل اهميتِ تاريخىِ اين قصه را انكار كرده است21. شايد اين انكار درست باشد، گرچه داستان به خوبى نظر قبايل نسبت به جمع كنندگان خراج را باز مىنمايد؛ نفرت از آنان و اعمال طغيانگرانه كه بر ضدّ آنها انجام مىداداند.
عدم پرداخت خراج به پادشاه حيره، علّت حملۀ ارتش نعمان به تميم بوده است. داستانى كه از طريق ابوعبيده توسط مبرد ثبت شده است22، بيان مىدارد: تميم نپذيرفت خراج به نعمان بپردازد. نعمان نيز برادرش ريان بن منذر را در رأس سپاهى به سركوبى آنها فرستاد كه افراد آن عمدتاً از بكر بن وائل بودند.
آنها به تميم حمله كردند، زنان و كودكان را اسير كرده و احشامشان را نيز به عنوان غنايم همراه خود بردند. ابو مشمرج يشكرى (عمرو بن مشمرج) قصيدهاى سرورده و در آن شكست تميم را شرح داده است:
لم رأوا راية النعمان مقبلة
اشراف تميم نزد نعمان آمدند و از او آزادى اسرا را خواستند، نعمان موافقت كرد هر زنى كه مىخواهد باز گردد، به نزد خويشانش باز گردانده شود. از همۀ زنان سؤال گرديد كه آيا مايل هستند برگردند و همۀ آنها جز دختر قيس بن عاصم كه خواست نزد مردى كه او را اسير كرده بود، بماند. (نام آن مرد عمرو بن مشمرج ذكر شده) ديگران خواستند كه نزد خويشان خود برگردند. قيس بعد از آن سوگند ياد كرد هر نوزاد دخترى كه برايش متولد گردد، زنده به گور كند.
نقلِ «الأغانى»25 علت اين حمله (عدم پرداخت خراج) و ابيات را ذكر نمىكند و داستان را تحت عنوان «حملۀ مشمرج» ياد مىكند. اما در اين نقل حمله تنها به بنوسعد محدود گشته است و نام زن اسير شده، رميمه دختر احمر بن جندل26 كه مادرش خوامر قيس بن عاصم است، آورده شده است. بلاذرى در روايت كوتاهى از مشمرج ياد كرده