57كرد و بقيّه متفرّق شدند. بلا فاصله گروه ديگر حمله كردند. باز رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «يٰا عَلِي احمل عَلَيهم فَفَرِّقهم» . اين موضوع تكرار شد و امير مؤمنان عليه السلام در هر حمله گروهى را مىكشت يا مجروح مىساخت. در اين ميان شمشير آن حضرت شكست و به سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله برگشت و عرض كرد يا رسول اللّٰه انسان با شمشير مىجنگد و اينك شمشير من شكست.
رسول خدا شمشير خود «ذوالفقار» را به على عليه السلام داد و او با همين شمشير از رسولخدا صلى الله عليه و آله دفاع مىكرد و دشمن را پراكنده مىنمود. تا اينكه جراحات فراوانى بر پيكرش وارد شد، به حدّى كه قيافهاش شناخته نمىشد. جبرئيل نازل شد و به رسولخدا صلى الله عليه و آله عرض كرد: «هذه المواسات» ؛ اين است عاليترين نمونۀ مواسات كه على انجام داد. رسول خدا فرمود: «إنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ» ؛ «او از من است و من از او.» جبرئيل عرض كرد: «وَ أَنَا مِنْكُمٰا» ؛ «من هم از شمايم.»
در اينجا بود كه صداى منادى در فضا پيچيد: «لاٰ سَيفَ اِلّا ذُوالْفِقٰار وَلاٰ فَتىٰ اِلّا عَلِيّ» . 1
طبرى اين حادثه را در مرحلۀ اوّل جنگ اُحد دانسته است ولى متن روايت كه صدوق از امام صادق عليه السلام نقل نموده صريح است كه اين حادثه در مرحلۀ دوّم جنگ و پس از آنكه عدّهاى از صحابه فرار نمودند، واقع شده است.
مرحوم صدوق پس از نقل اين روايت مىگويد: گفتار جبرئيل «وأنا منكما» تمنّى و آرزو است از سوى جبرئيل كه او هم با پيامبر و على عليهما السلام باشد واگر او در مقام و فضيلت بالاتر از آن دو بزرگوار بود، چنين آرزو را نمىكرد و نمىخواست از مقام والا و ارجمندش تنزّل نمايد. 2ابن ابى الحديد پس از نقل اين حادثۀ تاريخى مىگويد: اين خبر از اخبار و احاديث مشهور است كه عدّۀ زيادى از محدّثان «اهل سنّت» آن را نقل نمودهاند و مناز استاد خودم عبدالوهاب دربارۀ صحّت و سقم آن سؤال كردم، او پاسخ داد: «هذا خبرٌ صحيح» ؛ بدو گفتم اگر اين خبر صحيح است، چرا مؤلفان صحاح ششگانه نياوردهاند؟ ! در پاسخ من گفت: «كَمْ قَدْ أهمَلَ طامِعوا الصِّحاح مِنَ الأخبار الصَّحِيحة» ؛ «صاحبان صحاح ششگانه خبرهاى صحيح بىشمارى را در كتابهاى خود نياوردهاند، اين خبر هم يكى از آنها است.» 3