50ترس يهود! در خارج شهر و در كوه احد به استراحت پرداختند و اين در حالى بود كه هارون سخت مريض بود و از دنيا رفت و موسى عليه السلام پيكر او را در همانجا دفن كرد. 1سمهودى پس از نقل گفتار ابن شبّه مىگويد: در كوه احد درّهاىاست معروف به درّۀ هارون و عوامالناس خيال مىكنند قبر هارون در انتهاى آن است! سمهودى سپس اين مطلب را تضعيف مىكند و مىگويد: «وَهُوَ بَعيدٌ حِسّاً وَمَعْنىً» . 2
گفتنى است در اين اواخر در بعضى از كتابهاى فارسى كه از اين قبر خيالى (طبق نظريۀ سمهودى) سخن به ميان آمده، به هنگام استنساخ و چاپ، كلمۀ «قبر» به «قبّه» تبديل شده است و چون «قبّه» و «بقعه» داراى يك مفهوماند، به تدريج همان كلمۀ بقعه را به كار بردهاند و لذا براى بعضى از نويسندگان اين ذهنيّت به وجود آمده است كه «هارون» در كوه احد داراى «بقعه» و گنبد و بارگاه است. كه اگر اصل موضوع و دفن شدن وى در اين كوه صحّت داشته باشد، اينك بعد از هزاران سال از اين قبر و از اين بقعه نام و نشانى وجود ندارد.
اينگونه است كه بعضى از مطالب تاريخى، ناخودآگاه در مسير تحريف قرار مىگيرد.
حركت مشركين به سوى مدينه
به طورى كه در شمارۀ بيست و نهم فصلنامه آورديم، مشركان مكّه پس از جنگ بدر، به سرپرستى ابوسفيان، تصميم گرفتند تا همۀ قواى خود را متمركز كنند و خود را از قيد آنچه به نام محمّد و اسلام وجود دارد رها سازند. در ضمن به دردهاى عميق خود كه از كشتگان و اسراى جنگ بدر در دل داشتند التيام بخشند و بر همان تصميم در سال سوّم هجرت و يكسال پس از جنگ بدر، پنج هزار نفر جنگجو به فرماندهى ابوسفيان به همراه پانزده نفر از زنان قريش به سرپرستى هند همسر ابوسفيان و با دويست اسب و سه هزار شتر و هفتصد نفر زرهدار به سوى مدينه حركت كردند. آماده شدن قريش را عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله به وى گزارش داده بود و رسولاللّٰه در انتظار چنين حملهاى به سر مىبرد ولى تا جهت حملۀ قريش مشخّص نشده بود، آن حضرت از مدينه خارج نشد.
روز چهارشنبه سيزده شوال، نيروى مشركان خود را به كنار اُحد رسانيد و در دامنۀ اين كوه، در ميان نخلستان، در محلّ مسطّحى و در كنار درّهاى كه مىتوانست در شرايط سخت براى آنان مأمنى باشد