194در اين حديث كه فريقين آن را نقل كردهاند، عترت معادل قرآن و مايۀ هدايت معرفى شده است.
بهيقين قرآن از خطا مصون است و طبيعى است آنچه كه معادل قرآن است و هرگز تا روز رستاخيز از آن جدا نمىشود نيز مصون از خطا و گناه خواهد بود.
دلايل عصمت معصومان عليهم السلام منحصر به اين دو دليل نيست، ليكن اين نوشته گنجايش بيش از اين را ندارد، از اينرو به همين اندازه اكتفا مىشود.
عصمت افراد ملازم با نبوّت آنان نيست
«عصمت» ملازم با «نبوت» نيست، هرچند كه نبوت با عصمت ملازم است. به گواه اينكه قرآن كريم برخى را معصوم معرفى كرده در حالىكه به اتفاق همه، نبى نبودهاند؛ مثلاً حضرت مريم معصوم از گناه و مطهّر از لغزش بود ليكن نبى و رسول نبود. همچنين مصاحب موسى كه معلم او بود، معصوم از گناه بود، ولى نبى نبود. در عظمت مقام معلم موسى همين بس كه قرآن او را چنين شناسانده است:
فَوَجَدَا عَبْداً مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً * قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِي مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً. 1
«تا بندهاى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود به او افاضه نموده و از نزد خود به او دانشى آموخته بوديم، موسى به او گفت: آيا اجازه مىدهى من از تو پيروى كنم تا از مايههاى رشدى كه آموختهايد بياموزم.»
كسى كه قرآن وى را با چنين جملههاى چشمگيرى معرفى مىكند، جز معصوم نمىتواند باشد.
بنابراين ميان عصمت و نبوت، ملازمهاى وجود ندارد و نمىتوان هر معصوم را نبى دانست. و ملاك نبوت، غير از ملاك عصمت است؛ در نبوت، مسألۀ وحى مطرح است و نبى كسى است كه طرف وحى الهى باشد، در حالىكه در عصمت، مسألۀ علم به عواقب گناه مطرح است كه او را از هرنوع آلودگى صيانت مىبخشد.