108سلامت و بيمارى و. . . را در قبضۀ اراده و قدرت خود دارد. با اين توصيف هر چيزى كه خاصّيت شفابخشى دارد، به طور قطع، بايد مورد تعلق مشيت و ارادۀ او باشد و علل و اسباب نيز تحت ارادۀ او مؤثّر است وگرنه به مثل معروف در گفتۀ مولوى:
از قضا سركنگبين صفرا فزود
روغن بادام خشگى مىنمود
اگر ارادۀ الهى نباشد فراوردههاى دانشِ پزشكى نيز خاصيت شفابخشى خود را از دست مىدهد و هرگاه خداوند اراده كند كسى بميرد تمام اطباى عالم و داروهاى پيشرفته نتوانند كارى انجام دهند. پس اين ارداۀ اوست كه همراه با اين وسايل و ابزار و دارو و درمان در نهايت مؤثر و كارساز است و اين امر با استفاده از ابزار و عوامل طبيعى در تضادّ نيست بلكه درست در رأس عمود سلسله علل و اسباب و در طول عوامل و ما فوق همۀ آنها قرار دارد و نه در عرض آنها كه تزاحمى ميان عوامل مادى و معنوى پديد آيد. اين همان توحيد افعالى است كه در كلّ نظام آفريش جارى و سارى است. و تجربه نيز همين را به اثبات مىرساند.
قرآن كريم از زبان حضرت ابراهيم در مقام محاجّه با منكران چنين حكايت مىكند:
وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ 1.
«و چون بيمار شوم همو مرا شفا دهد.»
با اين حال خداوند اسباب و عللى را براى تنفيذ ارادۀ خود در جهان خلقت قرارداده كه در آيات قرآنى بدان اشاره شده است. يك جا از شفا بخشى قرآن سخن مىگويد:
وَنُنَزِّلُ مِنْ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَاراً. 2
«از قرآن چيزى فرو فرستيم كه براى مؤمنان شفا و رحمت باشد و ستمكاران را جز خسران نيفزايد.»
شايد بتوان گفت: شفاى مذكور در آيۀ كريمه، به لحاظ خط سير معنوى قرآن و به قرينۀ آيات 57 سورۀ يونس و 44 سورۀ فصّلت، بيشتر ناظر به شفاى معنوى و بهبودى از بيمارىهاى اعتقادى و روحى است، امّا اين احتمال نمىتواند شفابخشى طبيعى آيات را نفى كند و بسا عموم آيه آن را در برگيرد و دليل قاطعى بر اختصاص آن به آلام روحى و عقيدتى وجود ندارد.
نتيجه آنكه: قرآن جنبۀ شفابخشى