53
: حضرت آيةاللّٰه هاشمى! از اينكه وقت شريفتان را در اختيار ما قرار دادهايد، سپاسگزاريم. همانگونه كه مستحضريد، همه ساله كنگرۀ عظيم حج، با حضور جمع بسيارى از مسلمانان جهان، با شكوه و عظمت خاصى در حرمين شريفين برگزار مىشود. بفرماييد حضرتعالى چند بار به حج مشرّف شدهايد و اوّلين سفرتان به اين سرزمين در چه تاريخى بوده است؟
آقاى هاشمى: من تا كنون چهاربار به حج مشرّف شدهام؛ دوبار پيش از انقلاب و دوبار هم بعد از انقلاب. در اوّلين سفر خيلى جوان بودم، پدر و مادرم قصد داشتند به مكّه بروند.
چون من طلبه بودم و كمى عربى مىدانستم و مىتوانستم كمكى براى ايشان باشم، مرا هم با خود بردند. البته حج استيجارى بود و از طرف يكى از بستگان كه فوت كرده بود رفتم. فصل تابستان بود و هوا گرم و امكانات كاروانها هم خيلى كم. سفر مشكلى بود؛ نه آب و غذا به مقدار كافى يافت مىشد و نه حمل و نقل درستى در كار بود؛ خلاصه، حج به شكل ضعيفى اداره مىشد و مطوّفها مردم را خيلى اذّيت مىكردند.
سفر دوّم را هم باز به همان صورت رفتم؛ منتهى با دو - سه نفر طلبۀ همفكر هم سفر شديم و از اين جهت آسودهتر بوديم، ولى وضعيت، همان وضعيت پيشين بود. در كل پيش از انقلاب سفر مكّه آسان نبود.
: جناب آقاى هاشمى! در سفر اوّل چند سال داشتيد؟
آقاى هاشمى: فكر مىكنم حدود سال 31 يا 32 بود و من زير بيست سال سن داشتم.
: وقتى براى اولين بار چشمتان به خانۀ خدا افتاد، چه احساسى داشتيد؟
آقاى هاشمى: حالت عجيبى بود! در فصل جوانى، انسان معمولاً از شور و عشقى برخوردار است. در طى سفر هر لحظه در فكر مواجه شدن با حرم و كعبه بودم. بعد از مراجعت به ايران، هر بار كه براى اداى نماز، به سمت قبله مىايستادم، خودم را داخل حرم احساس مىكردم و آن حالت به نحو نيرومندى در من وجود داشت.
در آن سالها تشرّف به حج از آرزوهاى كمتر دستيافتنى بود. بعد از انقلاب، يك بار براىانجام حجواجب رفتم وآخرين سفرم هم همين عمره بود كه سال گذشته رفتيم.