192زبيدارى است.
پيش از ورود به مشهد مقدس، شبى حضرت امام عليه السلام را در خواب ديدم كه در جايى بيرون دروازۀ گنبد منوّر نشستهاند.
ردايى سياه پوشيده و مردم بسيارى در پيرامون ايشان برخى نشسته و برخى ايستادهاند. اين گنه كار را كه از دور آداب تعظيم به جا آورد، به حضور پرنور فراخوانده دستور نشستن فرمودند بعد از آن خوان طعامى - كه در ميان آن انواع اطعمۀ نيم خورده بود - طلب داشتند و به زبان فارسى فرمودند: طعام بخور و غم مخور كه عنقريب به مطلب خواهى رسيد.
در آن روزها مهمترين مقصد من تشرف به زيارت انبياى عظام و ائمه و اولياى كرام و زيارت جناب سيدالامام حبيب رب العالمين شفيع المذنبين سلطان المرسلين و خاتم النبيين - صلى اللّه تعالى عليه و على آله و اصحابه اجمعين - بود و اين مطلب سخت بعيد مىنمود.
صبح كه از مردم مشهد مقدس، وضع و صورت روضه و مسجد را پرسيدم معلوم شد به همان صورتى است كه در خواب ديده بودم. «عجب وجد و رقّتى بر من غالب شد» .
از ميرزا محمد نعيم مشهدى، كه ريش سفيد (بزرگ و متكفل) من بود، اجازه خواستم و با فراشباشى سه روز پيشتر از لشكر به مشهد آمدم. همۀ اماكن را به همان صورتى ديدم كه در خواب ديده بودم.
حالت وجد و سرور من صد چندان شد. در مدت چهل و دو روز اقامت در آنجا، به بهانهها از دفتر خانه گريخته به روضۀ منوّره رفته «تلاوت قرآن مجيد به شوقى و ذوقى مىكردم كه هرگز نكرده بودم» .
حكايت مقبرۀ نادرشاه
مقبرهاى كه نادرشاه براى خود ساخته بود در سمت خيابان بالا (بالا خيابان) است. پس از اتمام عمارات آن، ظريفى بر ديوار مقبره اين بيت (صائب) را نوشته بود:
در هيچ پرده نيست نباشد نواى تو
عالم پر است از تو و خالى است جاى تو
هرچند مردم به مجرد خواندن خنده كرده بودند، ليكن بعد از دريافت قباحت اينكه مبادا به گوش شاه رسد و باعث قتل جمع كثيرى گردد، به تعجيل حك نمودند. 1ديگر اينكه شهر طوس به فاصلۀ چهار فرسخ از مشهد مقدس خراب و ويران است. ظاهراً باعث ويرانى طوس، معمورى و بناى مشهد مقدس خواهد بود. آب نهرى