141صادق عليه السلام اين است كه محبّت و عشق را ثمرۀ قلوب بر شمرده. چه، دل به عنوان كانون احساس و چشمهسار محبّت است.
مگر نه اين است كه حقيقت دين نيز به محبّت تفسير شده و امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «هل الدين الا الحبّ والبغض» ؛ «آيا دين چيزى جز حبّ و بغض است؟» ، محبّت به آنچه پاكى و حقيقت و در جهت خداوند است و بغض و تنفّر از آنچه در جهت رذيلت و نا پاكى و باطل با همۀ چهرههاى آن مىباشد. اين محبّت است كه مرزهاى زمانى و مكانى را در مىنوردد و فاصلهها را از ميان برمىدارد و ديوارهايى را كه نور عالمتاب جهان هستى را تكه تكه كرده و ميان دلها جدايى افكنده فرو مىريزد و چون ديوار از ميان آنها برگيرى همه يكى مىشوند و جلوهاى از آن احد سرمدى و همۀ تجلّى نور واحد مىگردند و آن همه تبعيضها و فاصلهها، ديوارهايى است كه انسانها با انگيزههاى نفسانى ساخته و پرداخته و خشونت و عداوت را باعث شدهاند. و اينك جرعۀ نوشان زمزم و سالكان كوى عشق كه همه در فضاى حج بىرنگ و بدون نام و نشان برگرد كعبۀ توحيد گرد مىآيند از يكسو گرايش قلبى خويش را با خاندان ابراهيم و وارثان او و ختم رسولان و اهلبيت مطهّر او پيوند مىزنند و از زمزم وِلا جام محبّت مىنوشند و از بتهاى صامت و متحرك و شرك خفى و جلى رخ برمىتابند و برائت مىجويند و از سوى دگر با همسفران كوى يار و تلبيهگويان دعوت دوست همدم و همراه مىشوند و قلوب خود را به يكديگر پيوند مىزنند و همه يك ندا مىشوند و لبيك گويان بانگ توحيد مىسرايند و به مظاهر شرك و مشركان «لا» مىگويند و اگر حج با چنين ثمره و ميوۀ قلبى همراه نباشد قالبى مىشود بىروح و شجرهاى بىثمر و در چنين حالتى نوشيدن زمزم نيز نقش حياتى ندارد. بنابراين دلها را با زمزم محبّت بايد بارور ساخت و با زمزمۀ عشق و ايثار رونق بخشيد تا دوستى و محبّت برويانند و اين همان حج ابراهيمى است كه براى آن در نيايش خود دعا كرده و به سوى آن دعوت نموده است.
بارى زمزم نماد جوشش فيض ازلى است در كوير انقطاع و حبّ خدا كه در آبشخور آن نهال دلهاى عاشقان و مؤمنان به ثمر مىنشيند؛ همانگونه كه براى هاجر ثمر آفريد، آنگاه كه آخرين جرعۀ آبى كه همراه داشت تمام شد و شير در سينهاش خشكيد و كودك شير خوارش از تشنگى به