136را به محل چاه كوبيد و بهدنبال آن آب زمزم بيرون زد.
ابنعباس از قول رسول خدا صلى الله عليه و آله آورده است كه مادر اسماعيل اطراف آن آب را با خاك بهصورت حوضچهاى درآورد تا آب تمام نشود و مشك را آورد و پر از آب كرد و نوشيد و به كودك نوشانيد و بر بدن او پاشيد» . 1مورخ معروف فاكهى نيز از سعيد بن جبير، از ابن عباس در ادامه حديث پيشين، از رسول خدا صلى الله عليه و آله اضافه نموده است كه آن فرشته به هاجر گفت:
«تخافي على أهل هذاالوادى ظمأ فانّها عين يشرب بها ضيفان اللّٰه» . 2
«بر ساكنان اين وادى، از تشنگى بيمناك نباش، چه اين چشمهاى است كه ميهمانان خدا از آن خواهند نوشيد.»
داستان اين هجرت تاريخساز، افزون بر منابع متعدد اسلامى، در كتب پيشين نيز آمده است.
بنابه نقل علامۀ مجلسى رحمه الله، مرحوم سيد ابن طاووس از علماى بزرگ اماميه در كتاب «سعدالسعود» خود داستان هجرت خاندان ابراهيم (هاجر و اسماعيل) را از ترجمۀ تورات، سفر نهم و دهم نقل كرده كه البته در محتوا با منابع اسلامى تفاوتهايى دارد. 3و نيز «مطهر بن طاهر مقدسى» از علماى عامه نيز در كتاب «البدأ و التاريخ» خلاصه داستان را از تورات آورده است. 4سرگذشت هاجر و اسماعيل
چنانكه در روايات پيشين ملاحظه كرديم هاجر و اسماعيل براى هميشه در حرم امن خدا و جوار بيت عتيق و چشمۀ زمزم منزل گرفتند و قبيلۀ جُرهُم به آنها پيوستند و هاجر و اسماعيل از تنهايى رهايى يافتند و هستۀ اوليه جامعۀ مكه بدينگونه تشكيل شد. اسماعيل گوسفنددارى مىكرد و تيراندازى را در ميان قبيلۀ جُرهُم آموخت. او به زبان عربى، كه زبان جرهميان بود، سخن مىگفت. جرهم تعدادى گوسفند براى او آوردند و اين سرمايۀ اوليۀ وى شد. 5مورخان گويند: پس از آنكه هاجر و كودكش در جوار كعبه و زمزم اسكان داده شدند، ابراهيم با علاقۀ شديدى كه نسبت به آنها داشت و بهخصوص تنها فرزندش اسماعيل، همهروزه به ديدار آنها مىآمد و به قولى هر هفته يكبار و بنا به قول ديگر هرماه يكبار. و پيمودن مسافت شام تا مكه بهوسيلۀ براق بود كه خداوند در اختيار