46اما فاضل هندى در كشفاللثام بر اين عقيده است كه جمره نام بناى مخصوص (ستون) است و اگر بنا و ستون نباشد، بر محل آن جمره گويند:
«و يجب اصابة الجمرة بها، فلايكفى الوقوع دونها، و هيَ الميل المبنى أو موضعه اِنْ لم يكن» . 1
«واجب است ريگ به جمره اصابت كند و افتادن در كنار آن كافى نيست و جمره عبارت است از بناى مخصوص يا جاى آن، اگر بنا نباشد.»
نويسنده مداركالأحكام رأى كشفاللثام را تأييد مىكند و مىگويد: بايد سنگها به بنا اصابت كند و اگر بنا وجود نداشت، اصابت به محلّ آن كافى است:
«و ينبغي القطع باعتبار اصابة البناء مع وجوده لأنه المعروف الآن من لفظ الجمرة و لعدم تيقّن الخروج من العهدة بدونه اما مع زواله فالظاهر الإكتفاء بإصابة موضعه» . 2
«سزاوار است قطع پيدا كنيم كه برخورد ريگها به بنا لازم است؛ زيرا امروزه همين مطلب شناخته شده و معروف از واژۀ «جمره» است. و بدون آن يقين حاصل نمىشود كه تكليف امتثال گشته است. آرى اگر بنا نباشد مىتوان بر حسب ظاهر به اصابت ريگ به محل جمره اكتفا كرد.»
صاحب جواهر پس از نقل اين دو رأى و نظريه، نظر شهيد را ترجيح داده، مىنويسد:
«. . . و اليه يرجع ما سمعته منالدروس و كشف اللثام اِلّا أنّه لاتقييد في الأول بالزوال و لعلّه الوجه لاستبعاد توقف الصدق عليه و يمكن كون المراد بالمحل بأحواله التي منها الارتفاع ببناء أو غيره أو الانخفاض» . 3
«آنچه از دروس و كشفاللثام نقل شد به آنچه ما گفتيم اشارت دارد، البته در دروس اصابت به محل منوط و مشروط به نبودنِ بنا نيست و همين نظر پسنديده است؛ چرا كه بعيد مىنمايد صدق رمى متوقف بر اصابت به بنا باشد.
گفتنى است كه احتمال دارد مراد از جمره محل و حوالى آن باشد از بنا گرفته تا پستىهاى اطراف.»
از اينها معلوم مىشود كه دليل شرعى يا تاريخى بر تعيين مراد از جمره در دست نيست،