93به بسيارى از عادات يهود است. و اين بدان ادعا است كه نژاد آنان پاك است و بايد از خويشاوندى با قبايلى كه يهودىنسب نيستند بپرهيزند، در حالى كه در ميان بنىقريظه و بنىنضير خويشاوندى با قبايل عرب؛ مثل ذبيان بن ثعلبه،58 بن تميم،59 بنىنبهان از قبيلۀ طىء60 و كنده61 ديده مىشود. و مىبينيم كه عربهاى يهودى كيش، بر انتساب به اين دو قبيلۀ يهودى در مدينه به شدّت علاقه داشتند و خودشان را به سبب خويشاوندى و انتساب از آنها مىدانستند62 و اين كشش طبيعى، داشتن پيوند خونى شديد؛ مانند اعراب است و تربيت نفس با آداب و رسوم عربى.
بسيارى از مورّخان مسلمان هنگام صحبت از يهوديان منسوب به بنىقريظه، اين مورد را در نظر گرفتهاند؛ مثل عبدالرّحمان بن زبير بن يأطأكه ابن خياط دربارۀ او گفته است: او از بنىاسرائيل نيست.63 اين امر تصور آغازين ما را تأييد مىكند كه ميان يهود و بنىاسرائيل تفاوتى وجود دارد. براى اينكه كلمۀ يهود به «ملّيت و ديانت» همراهِ هم اشاره دارد در حالى كه كلمۀ «بنى اسرائيل» فقط بر مليّتى جداى از ديگران بسنده مىكند.
به نظر مىرسد كه بنىقينقاع بقاياى نژادهاى اسرائيلىنسب هستند و وجودشان در يثرب به قبل از ميلاد مىرسد. اين امر از مطالب ذكر شده دربارۀ آمدن بنىاسرائيل در زمان حضرت موسى، نزد ساكنان قديمى يثرب از عمالقه نتيجه گرفته مىشود كه به آمدن بنىاسرائيل به محلى از بازار بنىقينقاع نيز اشاره مىكنند.64 اين تعريف با ذكر نام بنىقينقاع ما را به اين اعتقاد وامىدارد كه آنها همان يهوديانى هستند كه اوّل بار سكونت در يثرب را برگزيدند. فرض بر اين است كه امكان تغيير محل آنها به دو دليل بعيد مىنمايد:
1 - مطلبى كه بيانگر انتقال دستهجمعى آنها با هدف تغيير مسكن باشد، در دست نيست.
2 - بخش مسكونى مدينه كوچك بوده، طبعاً چنين اتفاقى به آسانى در آن صورت نمىگيرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله به طايفۀ بنىقينقاع، به عنوان صاحبان دانش و معرفت در ميان يهود مىنگريست. به همين جهت، آن حضرت هنگامى كه ديد دلجويى از يهوديان براى ورود آنها به دين اسلام ضرورى است، بنى قينقاع را در بازارشان جمع كرد و فرمود: اى جماعت يهود، از عقوبتى كه خداوند - عزيز و گرامى - قريش