117اوّل تا قدم آخر تسليم مىشود تا بتواند حجّى در حدّ معرفت و توان خود بگزارد.
در اين سفر پربركت، كه نيّت و اعمال ما مىتواند آن را تعالى بخشد، جهاد و مجاهده نيز در كار است؛ جهاد اصغر و جهاد اكبر. جهاد اصغر؛ جهاد با عوامل كفر و استكبار و الحاد، برائت جستن از ايادى و ياران شيطان و. . . جهاد اكبر؛ نفس كشتن و سر افعى نفس امّاره را به زير سنگ جهاد و مجاهده و رياضت فرو كوبيدن و شكوفايى معنوى و روحانى يافتن و. . .
اسلام آيين عبوديّت است و عبوديّت و تسليم به معناى حقيقى ملازم قرب است، در همه جا مىبايد، در اين سفر مبارك، بندگان خدا و مطيعان، حالِ قربِ حق را احساس كنند.
همۀ مناسك حج؛ طواف، نماز، سعى، وقوف، قربانى، رمى جمرات. . . از حركت تا رسيدن به مقصد و از مقصد تا خانه و كاشانه كه هر يك نمادى از حقيقت است. همه توأم با حال قرب حق است و حضور و اگر جز اين باشد پوستهاى است بىمغز و به قول ناصر خسرو «محنت باديه خريده به سيم!» و رنجى كه جز بىحاصلى، حاصلى ندارد.
حج، با همۀ ابعاد خود در ادب فارسى؛ شعر و نثر، بازتابى گسترده دارد. شاعران بزرگ ايران و عارفان سترگ اسلامى، اگر نگوييم همه، امّا بيشتر آنها به حج رفته، به زيارت حرمين شريفين، مكّه و مدينه و ديگر بلاد اسلامى در آن زمان و به ويژه بيتالمقدّس نائل آمدهاند.
اصولاً يكى از راههاى تحصيل كمال و زهد و رياضت و كشتن نفس و رعونت آن، پاى در راه سفر نهادن بوده است و سختى را به جان خريدن. البته تحصيل علم، شركت در حلقۀ درس مدرّسان بزرگ و توشه برگرفتن از حضور اوليا، عارفان و صوفيان صافى ضمير هم، گاه مقصد بزرگان بوده است.
از حكيم ناصر خسرو، شاعر معروف قرن پنجم هجرى (394 - 481ه.) آغاز كنيم كه اشعار مربوط به «حج» اش، از سى - چهل سال پيش در كتب درسى آمده بود و بچههاى مدارس آن را حفظ مىكردند. آن روز كه دانش آموز بودم فقط الفاظش براى من گوشنواز و خوش آهنگ بود، امّا امروز كه آن را مىخوانم مىبينم حكيم اين صحنۀ استقبال از «رفيق شفيق» را بدين جهت به نظم كشيده كه حاجيان را به مغز و روح عمل مهمّ عبادى «حجّ» توجّه دهد. كسانى كه امروز به «حج» مشرّف مىشوند از گذشته بيشتر به سخنان حكيمانۀ «ناصر خسرو» نياز دارند كه ارزشهاى مادّى بر ارزشهاى معنوى غلبۀ بيشترى دارد. اين است آنچه «ناصر» گفته است: