143شنهاى روان بيابانهاى خشك در نظر شاعر ما همچون حوران بهشتى جلوه گرى مىكنند!
خاقانى آنگاه كه قدم به بطحا مىگذارد و شتران حاج را مىبيند و صداى زنگ آنها را مىشنود، به توصيف مىپردازد و سخنش يادآور قصيدۀ داغگاه فرخى سيستانى است. صداى زنگ شتران حاج در گوش خاقانى خوش آيند است كه آنها را به صداهاى آسمانى تشبيه كرده و از آن هم برتر شمرده است.
رخوان فلك صلا شنيدن
رهروان بيت اللّٰه وقتى به ميقات مىرسند براى عمرۀ تمتّع احرام مىبندند
آيى به حواله گاه احرام
ميقاتگه خواص اسلام
خاقانى قصد آن ندارد كه مناسك حج را به ديگران بياموزد و مىگويد:
اعمال مناسك ار ندانى
از مجتهدانش بازخوانى
او به فلسفۀ احرام توجّه كرده و گفته است احرام دور ريختن تمام آن چيزهايى است كه مايۀ تمايز است؛ همه بايد لباس معمولى و رسمى خود را از تن درآورند و لباس يكرنگ و بدون هيچگونه مشخصّۀ خاص را بپوشند.
افكنده مهان حمايل از بَر
شاعر عرفات را به مانند صحراى محشر ديده است كه حج گزاران همچون جنّ و انس در آنجا حاضر شدهاند.
خلق دوسراى حاضر آنجا
جبل الرّحمه كوهى است ميان عرفات و منا، گفته اند آدم و حوّا يكديگر را در آنجا يافتند و به هم رسيدند. ارزش و اهميّت اين كوه از نظر سابقۀ تاريخى بيش از هر كوه ديگرى است، حجّاج در اين محل به دعا و نيايش مىپردازند؛ خاقانى به اهميّت آن نظر دارد و به