176«من دخل البيت فصلّى فيه دخل فى حسنة وخرج من سيّئة مغفوراً له»
پيشتر رسم بر اين بود كه هر سال پوشش كعبه و پرده و كمربند آن را عوض مىكردهاند، پرده و كمربند بين اميران تقسيم مىشد و پوشش كعبه و پردۀ بابالتوبه كه داخلِ كعبه بر باب پلكان بام كعبه آويخته و پردۀ مقام ابراهيم - ع -؛ اين سه قطعه از بنىشيبه بود.
كه بين خود تقسيم نموده و به حجاج و غيرهم مىفروختند. اما در دورۀ سعودى چنانكه حضرمى گويد: پوشش كعبه و پردۀ باب كعبه، و پردۀ بابالتوبه و پردۀ مقام ابراهيم بين بنىشيبه تقسيم مىشود - بالسويه رجالاً و نساءً، صغيراً وكبيراً - مگر رييس آنها كه كليددار باشد كه او دو سهم مىبَرَد.
نماز جمعه
پنجم ذىحجه يا به قول عامه ششم، روز جمعه بود، يك ساعت به ظهر مانده وارد مسجدالحرام شدم كه محلى براى نماز پيدا كنم در تمام مطاف و مقامات اربع و رواقهاى اطراف، مردم به صف نشسته بودند، مىخواستم نزديك منبر باشم براى استماع خطبه و به قدرى آنجا ازدحام بود كه من به روى پا ايستاده بودم و جاى نشستن نبود، به حال قيام دو ورق قرآن خواندم.
هفتم ذيحجه، كه هشتم در نزد عامه بود، عازم منا شديم، رهسپار عرفات شديم.
هنگامۀ عرفات و جمعيت و اختلاف صور اشخاص و وضع چادرها، بخصوص چادرهاى مطوفين و ساير اوضاع عرفات و آن منظرۀ شگفتآور، به گفتن معلوم نمىشود، مگر آن كه انسان برود و به رأىالعين ببيند.
بعد از مغرب حركت كرده، در مشعر بيتوته كرديم علىالصباح از مشعر كوچ كرده آمديم منا. امروز را عامه رسماً عيد مىدانند. توپ عيد را زدند، مناسك عيد بجا مىآورند ولى ما يقين داريم كه امروز نهم است. مىخواهيم برويم ولى خوف داريم كه منع كنند. تا بعد از ظهر مانديم آنگاه حركت كرديم به سوى عرفات در بين راه به ماشينى برخورده سوار شديم، طولى نكشيد كه وارد عرفات شديم. از دور چادرهايى به نظر مىآيد. جمعيت زيادى مشاهده مىشود. حوزه حوزه مشغول دعا و تلاوت و زيارت و توبه و انابت هستند اصلاً حال خوشى امروز در عرفات مشاهده مىشود معلوم مىشود امروز عرفه است عجب حال توجه و انقلاب