95عاجز مىگردند. در اين هنگام است كه شرفاى مكه احساس آزادى و استقلال نموده و برغم اين كه خود را خادمان سلطان مىنامند و همه ساله خلعت او را دريافت داشته و به قاضى منصوب از سوى سلطان اعتراف مىكنند، ليكن دستورات و اوامر صادره از استانبول را وقعى نمىگذارند. اين وضعيت را محمد على پاشا از ميان برداشت و قدرت شرفا را تضعيف و نفوذ و حاكميت عثمانيان را بر سرتاسر حجاز برقرار ساخت.
بورخارت پيرو اين وضعيت مىگويد داشتن سلطه و حاكميت بر حجاز همواره از مسائل اختلاف برانگيز و رقابت ميان خلفاى بغداد و سلاطين مصر و امامان يمن بوده؛ زيرا بدست آوردن حاكميت بر بلاد مقدسه - ولو تشريفاتى و اسمى - داراى آن شرافت و حيثيت است كه برغم هزينهها و مخارج سنگين آن، ارزش آن را دارد.
و بالاترين امتيازى كه حكومت بر حجاز مىتوانست به كسى موهبت كند، همانا حق پردهآويزى بر كعبه و خواندن نام در نماز جمعۀ مسجدالحرام مىباشد. و نفوذ مصر بر مكه در آغاز قرن پانزدهم ميلادى و پس از استيلاى سلطان سليم اول بر مصر به سلاطين آل عثمان منتقل گرديد. بورخارت بخشى از سفرنامۀ خود را به سيرۀ شرفاى مكه و كارهاى آنان اختصاص مىدهد، و بويژه از شريف سرور و شريف غالب ياد مىكند و آنگاه به توصيف لباس و تشريفات و آيين نماز خواندن اين دو مىپردازد و سپس وضعيت شريف مكه را در هنگام استيلاى وهابيان تشريح مىكند و مىگويد وهابيان شريف را وادار كردند كه هنگام نماز با پاى پياده به سوى مسجدالحرام روانه گردد؛ زيرا معتقد بودند كه تشريفات و جلال و شكوه موكب آنان، متناسب با قداست مكه و مسجدالحرام و افرادى كه به سوى آن مىروند نمىباشد. ليكن در دوران عظمت و اقتدار شريف غالب، او تمام پاشاهايى را كه به همراه قافلۀ حج، وارد مكه مىشدند به خضوع و كوچكى در برابر خودش واداشته و برترى مقام خود را به آنها يادآورى مىكرد، و خود شريف اين گفتار را در سرتاسر حجاز شايع نموده بود كه او بالاترين رتبه در دربار باب عالى را داراست و حتى خود سلطان در استانبول به احترام وى از جاى برمىخاست.
به گفتۀ وى، شرفاى مكه از روزهاى پيشين، فرزندان خود را براى تربيت و پرورش، به قبائل بدوى ساكن در