49نماند كه مطابق نقل بسيارى از تواريخ و همچنين نويسندگان شيعه، پيامبر - ص - از ميان فرزندان حسن و حسين - عليهماالسلام - و از زنان، فاطمه دخترش و على را نيز به عنوان «نَفْس» نامزد اين حركت بزرگ كرد و نجرانيان با شناسايى آنها دچار هراسى بزرگ شده از مباهله منصرف گشتند.
علاوه بر مناظراتى كه به آنها اشارت رفت، مخالفان از راههاى ديگرى نيز وارد مىشدند تا مگر در كار گسترش و رواج اسلام خلل وارد كنند. به عنوان مثال «شاس بن قيس» سالخوردهاى كه بر كفر خود همچنان پا بر جا مانده بود و به مسلمانان بسيار حسد مىورزيد، روزى بر عدهاى از مردان اوسى و خزرج گذشت كه در كنار هم و در فضايى دوستانه نشسته و گرم گفتگو بودند. اين اُلفت و دوستى آتش غضب را در نهاد شاس شعلهور ساخت و وى را ياد درگيريها و اختلافات اين دو قبيله در ايام جاهليت انداخت. لذا جوانى يهودى را دستور داد تا در جمع مردان اوس و خزرج بنشيند و خاطرات جنگ «بعاث» (جنگى كه دوران جاهليت ميان اوس و خزرج اتفاق افتاده و به پيروزى اوس انجاميده بود و سران هر قبيله در آنها كشته شده بودند) را براى آنها تجديد كند. جوان اشعار و رجزهايى را كه پهلوانان در آن جنگ خوانده بودند، خواند و مردان اوس و خزرج را به تحريك عليه يكديگر واداشت. عاقبت آنها رودر روى هم ايستادند و زبان به منازعت و مُفاخرت گشودند و نهايتاً خواستار سلاح شدند تا به روى هم شمشير بكشند. رسول خدا - ص - كه از اين فتنه آگاهى يافته بود، شتابان به سوى ياران خويش رفت و با بيان معجزنشانِ خود، مسلمين را مورد خطاب قرار داد و فرمود: مسلمانان! خدا را در نظر داشته باشيد، آيا پس از آن كه خداوند شما را به اسلام هدايت كرد و بر شما اكرام فرمود و بر روى جاهليت خط بطلان كشيد و از كفر نجاتتان بخشيد و قلبهاتان را به هم پيوست و در حالى كه هنوز من در ميان شما زنده هستم، هنوز به خاطر مسألهاى كه در جاهليت رخ داده اينگونه به جان هم مىافتيد؟ !
با شنيدن اين بيانات همگان دريافتند كه از شيطان فريب خورده و در دام حيلۀ دشمنان گرفتار شدهاند. لذا گريستند و روى يكديگر را بوسيدند و از آنچه گذشته بود از يكديگر عذر خواستند.
صفحات كُتُب سِيَر و تراجم مشحون از اين قبيل مناظرات و فتنهاندازيها از سوى يهود