108انديشه در سيمايش نقش بسته است. از اسباب و سرگرميهاى زندگى، چيزى كه از تفكرش بازدارد، يا به چيز تازهاى در زندگى متوجهش سازد، پيرامونش به چشم نمىخورد.
او با توشهاش همچنان به صعود خود ادامه مىدهد تا به قلّۀ كوه مىرسد. در قلّه، اندكى آب باران، در بعضى از چالهها جمع شده است، نزديك آب و كنار غارى كه به فاصلۀ كمى از آن قرار دارد، مىنشيند، اين غار محل خواب و استراحت او است.
محمد - ص - در جستجوى حقيقت هستى
او نگاهى به منظرههاى اطراف خويش، به افقهاى دوردست و آفريدههاى خدا مىافكند، آنگاه نظر خود را برمىگرداند و چشمان درشت و زيبايش را مىبست و به تفكر و انديشۀ پيرامون آنچه ديده و شنيده بود فرو مىرفت. تاريكى شب كه فرا مىرسيد و ستارگان در صفحۀ آسمان مىدرخشيدند، محمد - ص - آنها را از نظر مىگذراند، به انديشه فرو مىرفت و دربارۀ آنها و خلقتشان و خلقت اين جهان با عظمت فكر مىكرد. او پاسى از شب را همين گونه با فكر و انديشه سپرى مىكرد، در صفحۀ ذهن و قلبش سخنان قومش را دربارۀ خلقت عالم، خدايان، فرشتگان و آن بتها كه مردم مىپرستيدند، زير و رو مىساخت. او آنچنان غرق فكر و انديشه مىشد كه خود را فراموش مىكرد، غذا و خواب، زمان و گذشت زمان، همه را از ياد مىبرد و با تمام وجود، مجذوب حقيقت عالم و جهان هستى مىگشت. او لحظاتى در غار مىآسود و به محض آن كه بيدار مىشد، باز به همان فكر و انديشه فرو مىرفت.
او پيش از آن كه بدين گونه عزلت و گوشهگيرى گزيند و در حرا به نيايش بپردازد، در بين مردم محبوب بود و به خاطر صفاتى مانند وفادارى، راستگويى و امانتدارى، مردم به ديدۀ احترام به وى مىنگريستند. او به مناسبت نيكى به فرزندان خويش و علاقه به همسرش و دلسوزى به ضعيفان و محرومان، زبانزد همه بود.
محمد در جلسات و گفتگوهاى قريش شركت مىكرد و در انجمن آنها در «دارالندوه» در كنار كعبه حضور مىيافت و به سخنانشان دربارۀ تجارت و كار و شغلشان گوش فرا مىداد و گاه اظهار نظر مىكرد.
او مىديد وقتى قريش دربارۀ موضوعى اختلاف نظر پيدا مىكنند، سراغ بت هُبل