107پرندۀ احساس و علاقهام به سوى آن پرگشود. اين كوه در ميان كوههاى مجاور، در عزلت و خاموشىِ عجيب به تنهايى قد كشيده است. قامت مخروطىِ سر به فلك برافراشتهاش، شباهت به برجى دارد كه برفراز كوهى، در ميان دهها كوه برافراشته باشد.
حقيقت اين است كه حادثۀ منحصر به فردى كه دست تقدير نصيب اين كوه كرده؛ يعنى حادثۀ نزول فرشته بر محمد - ص - و آوردن نخستين آيات وحى بر او به هنگام نيايش در آن غار، جا دارد كه آن را نشانهاى در تاريخ انسانيت قرار دهد كه ذهن و فكر هر انسانى بيش از هر جاى ديگر جهان، متوجه آن شود و قلبش مجذوب آن گردد. آنچه باعث مىشود توجه انسان و كشش قلبى او به اين كوه بيشتر شود، همان حادثۀ مهم است كه دست تقدير در اينجا آفريد، حادثهاى كه نه بىمقدمه بود و نه بدون زمينهسازى، بلكه نتيجۀ سالها زمينهسازى و آمادگيهاى طولانى بود كه طى آنها، خداى محمد - ص - او را تربيت كرد وقلبش را پاكيزه ساخت و براى دريافت رسالت الهى و ابلاغ آن بر مردم آمادهاش كرد. در اين كوه و در همين حرا بود كه اين زمينهسازيها و آمادگيها و تهذيبها به پايان رسيد. پس حرا شاهد اين تربيتهاى روحى بزرگ بود، از زمانى كه خداوند محمد - ص - را به حق هدايت كرد و با نور رؤياى صادق، راه حق را در برابر او روشن ساخت تا آن هنگام كه بر او وحى فرستاد تا پيامبر بشير و نذير شود.
در تمام جهان، جايى كه شاهد چنين حادثهاى باشد، سراغ نداريم. پس جا دارد كه اين مكان مقدس، ذهن و فكر انسان را اين چنين به سوى خود جلب كند و قلبها را مجذوب خويش سازد و احساسها به سوى آن پر كشد.
كافى است در برابر حرا بايستى و دربارۀ آن بينديشى تا تمام اين صحنهها را به ياد آورى و آنها را در برابرت مجسم يابى؛ بگونهاى كه گويى در برابر ديدگانت رخ داده يا همين ديروز اتفاق افتاده است!
اينك اين محمد - ص - است كه راه مىرود. او تنهاست، رهتوشهاى همراه دارد كه حمل آن بر مردى مثل او دشوار نيست، او راههاى مكه را پشت سر مىگذارد، از سمت جنوب شرقى، همانجا كه امروز شعب على و خانۀ خديجه در آن قرار دارد، به سمت شمال شرقى مىرود كه اين كوه در آنجا است. اينك او به دامنۀ حرا رسيده و از كوه بالا مىرود. آثار فكر و