134برده و وادار نمود كه از يك سوى آن به سوى ديگرش شتابان راه رفته يا بدويم ( \ صفا و مروه) ، فاصلۀ دو سوى اين خيابان به اندازۀ پرتاب يك تير است. و من اعتراف مىكنم كه چارهاى جز تعجب از رفتار اين بينوايان نداشتم كه اين گونه براى انجام اين خرافات [ ! ] تلاش و كوشش مىكنند، ليكن در هر حال به عواطف و احساسات آنان احترام مىگذارم و در حقيقت خود نيز هنگامى كه شاهد گريه و عشق دينى و خلوص ايمان آنان شدم نتوانستم از گريه و همسويى با احساسات آنان خوددارى كنم، گو اين كه اين شرك و بتپرستى! را با اعتقادى كوركورانه انجام مىدادند.»
ژوزف در توصيف شهر مكه مىگويد:
«شهرى است در دشتى بىآب و علف و لم يزرع و جاى گرفته در ميان كوههاى كوتاه و بدور از هر گونه حفاظى؛ زيرا شهر نه برج و بارو دارد و نه دروازه. ساكنين آن بيشتر فقير و اندامى لاغر و فرسوده دارند و رنگ پوست آنان سبزه است. مكه را از چهار سو هزاران كوه كوتاه و تپۀ تو در تو و نزديك به هم، با صخرههايى متمايل به سياهى فرا گرفته است و بر بالاى يكى از اين كوهها غار مشهورى است بنام «غار حراء» كه پيامبر هنگامى كه از مردم كناره مىگرفت در آن به عبادت و نماز و تفكر مىپرداخت، به داخل غار رفتم و از زيبايى معنوى آن - گو اين كه مسلمانان براى زينت بخشيدن به آن اقدامى نكردهاند - لذت بردم.
مكه از آب فراوانى برخوردار است ليكن در آن از سبزه و زراعت خبرى نيست مگر در قسمتهايى از شهر، ولى در شهر ميوههايى يافت مىشود كه مردمان مىتوانند از آنها استفاده كنند؛ همانند انگور، خربزه، هندوانه، خيار، كدو و جز اينها كه معمولاً اين ميوهها را از محلى به نام حباش (احتمالاً مقصود او طائف است) كه در فاصلۀ 2 يا 3 روز از مكه است، مىآورند.»
ژوزف در توصيف شستشوى كعبه مىگويد: سلطان مكه (مقصود شريف مكه است) كه از نسل پيامبر اسلام است، معتقد است كه كسى جز او لياقت شستشوى كعبه را ندارد، از اين رو او و يارانش كعبه را با آب مقدس زمزم شستشو مىدهند و سپس آن را با عطر خوشبو مىگردانند و هنگامى كه آنان به اين كار مىپردازند، پلهكان كعبه برداشته مىشود تا كسى وارد كعبه نشود، از اين رو مردم در زير در كعبه تجمع مىكنند تا آبى كه از شستشوى كعبه به بيرون ريخته مىشود، بر سر و روى آنان ريخته و متبرك گردند، و سپس جاروبهايى كه با آنها كعبه