17يا كشيشها سر آنها را به بخشش گناه گرم كرده بودند و محيط آنها از نور علم خاموش بود و جز برق شمشير و نيزه ديده نمىشد.)
در اينجا مقصود، دقت و بحث در اين مطالب علمى و توجه به آن از نظر قرآن و حديث نيست، فقط مىخواهيم شايد از اين راه به مطلبِ آيه برسيم.
تا حال قدرى با كلمۀ «دحو الأرض» آشنا شديم، باز توضيح بيشترى از زبان اخبار دربارۀ دحو الأرض مىشنويم:
دحو الارض، از زير كعبه و از سرزمين مكه شروع شده، سرزمين مكه قطعۀ درخشان بود كه پيش از قطعههاى ديگر، از آب ظاهر شده مىدرخشيد. زمين مكه دو هزار سال پيش از قسمتهاى ديگر آفريده شد.
فهم اين قطعهها نيز براى مسلمانان مشكل مىنمود و در سابق قبول آن جز از راه تعبد راه ديگرى نداشت، تا بنگريم قوانين طبيعت چه اندازه در فهم سخنان بزرگان به ما مساعدت مىنمايد، اگر در گذشته فهميدن تحوّلات زمين و دحو الأرض كه در قرآن به آن تصريح نموده، براى مانند ابن سينا و ديگر فلاسفۀ بزرگ اسلام مشكل بود و بايد براى ظاهر آيات تأويلات قائل شوند، امروز پس از پيدايش نظريهها، ديگر فهم اين مطالب براى عموم درس خواندهها آسان است.
زمين گسترده شد. آيا يكمرتبه تمام قطعات گسترده (دحو) گرديد يا به تدريج پيش آمد؟
چون عموم سير و تحول اصولى خلقت، تدريجى است و قطعات زمين با هم متفاوتند، بايد به تدريج پيش آمده باشد.
كدام قسمت از قسمتهاى مختلف را زودتر از قسمتهاى ديگر مىتوان قابل زيست و آمادۀ بسط دانست؟
تأثير آفتاب از جهت جاذبه و حرارت، جاذبه و دافعۀ زمين در حال حركت وضعى و انتقالى، تكوين و تحولات قشره زمين و فشردگى و ظهور آن به صورت كوه، علل استعدادى است كه زمين را به صورت فعلى در آورده. تأثير آفتاب در قطعات استوائى زمين، شديد مىباشد و در اثر حركت وضعى، بر آمدگى آن قسمت بيشتر است، فشردگى پوستۀ زمين و ظهور كوهها در آن نواحى زودتر بوده، پس سر زمين كوهستانى مكه كه در حدود خط استوا