24سلطان السلاطين اشتغال به مناهى اوست. كدام حاجى از حجاج متعارفه كه وارد حرم الهى شود در آيد و اقلا صد معصيت از او سرنزند، از دروغ و غيبت و اذيّت به غير و سخن چينى و تعطيل حق غير و فحش به عكّام 1وحمله دار و غيره كه ورقه گنجايش تفصيل آنها را ندارد، و اللّٰه اعلم.
چون شروع به طواف نمايد، بايد هيبت عظمت و خوف و خشيت و رجاء عفو و رحمت شراشر 2وجود او را بگيرد. اگر جوارح خارجيه نلرزد، اقلا دلش بلرزد، مثل آن ملائكه كه حول عرش دائماً به اين نحو طواف مىكنند. اگر بخواهد متشبه به آنها باشد، چنان كه در اخبار است و بايد ملتفت باشد كه طواف منحصر به طواف جسمانى نيست بلكه يك طواف ديگرى هم هست كه طواف حقيقى آن است و آن را «طواف قلبى» گويند به ذكر رب البيت و اصيل بودن آن براى اين است كه اعمال جسمانيه را امثله آنها قرار دادهاند كه انسان از اينها پى به آنها ببرد، چنانكه مضمون روايت است. و ايضاً بايد بداند همچنانكه بى قطع علاقه از اشغال دنيويه و زن و فرزند و غيره، نمىشود به اين خانه آمد، آن كعبه حقيقى هم چنانست كه عمده حجب علقه است و در بوسيدن حجر و ملصق به مستجار و استلام حطيم و دامن كعبه را گرفتن بايد حال او حال مقصرى باشد كه از اذيت و داغ و كشتن فرار كرده به خود آن بزرگ ملتجى شده كه او از تقصيراتش بگذرد. اين است كه گاهى دست و پايش را مىبوسد، گاهى دامن او را مىگيرد، گاهى خود را به او مىچسباند. گاهى مثل سگ تبصبص مىكند. گاهى گريه مىكند. گاهى او را به اعز اشخاص پيش او قسم مىدهد. گاهى تضرع مىنمايد كه بلكه او را از اين مهلكه نجات دهد، خصوصاً اگر كسى باشد كه بداند غير از او ملجأ و پناهى نيست، ببين تا فرمان استخلاص نگرفتهاى از خدمت او بر مىگردى؟ لا ورب الكعبه. در امورات دنيويه، انسان چنين است و اما بالنسبه به عذاب اخروى، چون نسيه است، هيچ در فكر اين مطالب نيست. حجاج دروغى قدرى مىدوند دور كعبه بعد مىروند به تماشاى سنگها و بازارها و ديوارها.
بارى، چون به سعى آيد، بايد سعيش اين باشد كه اين سعى را به منزله تردد در در خانه سلطان قرار دهد، به رجاء عطا و بخشش و اما در عرفات از اين ازدحام خلق و بلند كردن صداهاى خودشان به انواع تضرع و زارى و التماس به اختلاف زبانها و افتادن هر گروهى پى