23حرام كند بر خود به عزم و اراده صادقه كل چيزهايى را كه خداوند عالم حرام نمود بر او كه ديگر بعد از مراجعت ازمكه معظمه پيرامون معاصى نگردد و در حين لبيك گفتن بايد ملتفت باشد كه اين اجابت ندايى است كه به اين متوجه شده.
اولا: قاصد باشد كه قبول كردم كلّ طاعتى كه از براى خداوند متعال است.
و ثانيا: مردد باشد كه اين عمل از او قبول خواهد شد يا نه. قضيه سيد الساجدين - سلام اللّٰه عليه - را به نظر بياورد كه در احرام نمىتوانستند لبيك بگويند، غش مىكردند و از راحله خود مىافتادند. سؤال مىشد، جواب مىفرمودند: مىترسم خداوند بفرمايد: «لالبيك» و هم به نظر بياورد ازاين كيفيت، يوم محشر را كه تمام مردم به اين شكل از قبر خود بيرون مىآيند لخت و عورند وسربرهنه و ازدحام آورنده. بعضى در زمره مقتولين و برخى در نمره مردودين. بعضى متنعم بعضى معذب و بعضى متحير در امر بعد ازآن كه جميعا در ورطه اولى متردد بودند. چون داخل حرم شود بايد حالش حال رجاء و امن باشد از سخط و غضب الهى، مثل حال مقصرى كه به بستخانه 1رسيده باشد. به مفاد آيه شريفه «ومن دخله كان آمنا» جاى زيادى رجاء و اميدوارى، همين جاست چه اين كه شرف بيت عظيم است و صاحب آن به راجى خود كريم. جا دارد توسعه رحمت، زيرا كه تو در آنجا ميهمان خاص اكرم الاكرمين هستى. او پى بهانه مىگشت كه تو را يكمرتبه در عمرت به خانه خود دعوت كرده باشد (اگرچه هميشه ميهمان او بوده اى) حالا ميسر شده حاشا و كلا از كرم او كه هر چه خواهش داشته باشى و از او هم برآيد، مضايقه داشته باشد، ما هكذا الظن به جلت عظمته اين چنين گمانى را به بعضى از اسخياى عرب نبايد برد، فضلا عن الجواد المطلق. ديگر حالا تو نتوانى بياورى يا بياورى و نتوانى نگهدارى يا از اصل ندانى چه بايد بخواهى يا كارى كنى به دست خودكه مقتضى بذل به تو نباشد. تقصير كسى نيست، گدايى با كاهلى نمىسازد، بلى عيب در اينجاست كه غالب مردم كه مشرف به مكه شدند، اعظم همشان اين است كه زود صورت اين اعمال را از سر وا كنند، على سبيل الاستعجال آن وقت آسوده در فكر خريد خود باشند، اما حواس به قدر ذرّه اى، پيش معناى اين اعمال باشد. نه، با اين كه همه حواس ميهمان بايد پيش ميزبان باشد و چشمش به دست او و حركات و سكناتش به ميل او. حتّى روزه مندوب بى اذن او مذموم است. چه، جاى اين كه در خانه او هتك عرض او را بكنى و هتك عرض