92است، چنانكه اين مسأله را بطور مفصل در فصل ششم از جزء سوّم كتاب خود (تاريخ العرب قبل الاسلام) و در بحث پيرامون عرب و بطلميوس شرح دادهام. 1
اگر اين نظر يعنى اين كه مكان (abarocaM) همان مكه است را صحيح بدانيم دالّ بر اين است كه آنجا بين اعراب در قرن دوم بعد از ميلاد مشهور و شهرى مقدس بوده كه مردم از مكانهاى دور و از شهر و بيابان به سوى آن حركت مىكردند و بخاطر اين قداست و مكانت بوده است كه (بطلميوس) اين عالم جغرافىدان يونانى نام آنرا از مسافتى دور شنيده است؛ و همچنين دليلى است بر اين كه اين مكان قبل از روزگار بطلميوس نيز موجود و معروف بوده است؛ زيرا معقول به نظر نمىرسد كه نام اين مكان و اشتهار آن بطور ناگهانى (و بىمقدمه) به گوش اين عالم (جغرافيدان يونانى) كه در مكانى ساكن بوده و ذهنيتى از گذشتۀ (اين مكان) نداشته، رسيده باشد.
(مكربه \abrocaM) لفظى عربى است كه براى تطابق با زبان يونانى تحريفاتى در آن صورت گرفته است. ريشۀ «مكربه» يا «مقربه» از تقريب است. نظر ما در هنگام بحث پيرامون حكومت قديمى سبا اين بود كه حكام يا بزرگان مذهب (اين كشور) كاهن و جادوگر بوده و بنام خداى خود در ميان مردم حكم مىراندهاند. يكى از اين حكمرانان خود را به «مُكَّرَب» يا «مُقَّرَبْ» در زبان ما (عربى) ملقب ساخته بود؛ زيرا وى نزديكترينِ مردم به الهه و مقربترين آنها نزد وى بوده و بخاطر ناميده شدن او به اسم الهه (نزد مردم) از تقدس و احترام برخوردار و بهمين علت لفظ «مكربه» را براى خود بكار گرفته است.
پس اين لفظ براى مكه «عَلَمْ» نيست بلكه صفت آن است؛ همانگونه كه در «بيت المقدس» ، «المقدس» در اصل صفتى براى آن (خانه