191قمرى آشنا شديم.
در اين قسمت، توجه شما را به ادامۀ آن سفر و گزيدهاى از خاطرات دومين سفر آن زندهيادِ زنده دل، به سرزمين حجاز و زيارت بيت الله الحرام، كه در سال 1341 هجرى قمرى انجام يافته است، جلب مىكنيم:
مدينۀ پيامبر
از دروازهاى وارد شديم كه بالاى آن دو توپ بود. در باغى مربوط به يكى از خدام حرم نبوى فرود آمديم. در آن خانه نخل و بركۀ آبى بود كه از چاهى برايش آب كشيده مىشد. بعضى از نخاوله هم ساكن آن خانه بودند و به مراقبت از آنجا مىپرداختند.
داخل ضريح مطهّر
به زيارت مرقد پيامبر رفته، لبها را بر آستان حرم نهاديم و بوسيديم. اين توفيق را هم پيدا كرديم كه به داخل ضريح برويم. برگهاى از دفتر حرم مطهّر گرفتيم و با همكارى رئيس خدام حرم، ساعت 11 به اتاق مخصوص كه محلّ حضور استاندار مدينه بود رفتيم. عثمان پاشا، استاندار مدينه بود. در محلّ ملاقات، يكى از افسران عثمانى بود. رئيس خدّام حرم او را به ما و ما را به او معرّفى كرد. در معرفى ما به او، گفت: اينان از نزديكان شيخ ابوالهدىٰ هستند. آن افسر پرسيد: نزديكان ابوالهدى چقدر زيادند! سپس رو به من كرد و پرسيد: از نزديكان ابوالهدىٰ كه در «حلب» هستند، در فلان جا و فلان جا، چه كسانى را مىشناسى؟
رئيس خدام به وى گفت: مگر هر كس از بستگان ابوالهدىٰ باشد، بايد همۀ عشيرۀ او را كه در شهرهاى مختلف پراكندهاند بشناسد؟ او هم ساكت شد.