106اَو لَمْ يَروا أَنّٰا جَعَلْنٰا حَرَماً آمِناً وَ يُتَخَطَّفُ النّٰاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ» . 1و همينگونه در سورۀ قصص يادآور مىشود: «وَ قٰالُوا اِنْ نَتَبِّعِ الهُدى مَعَكَ نُتَخَطَّفُ مِنْ أَرْضيٰا اَوَ لَمْ نُمَكَّنِ لَهُمْ حَرماً آمِناً يُجْبىٰ اِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَىءٍ» . 2
در مكه رودخانه و يا چشمهاى جارى نبوده و تنها براى سقايت، از آبِ چاهى كه در اين سرزمين خشك بدست خود حفر كرده و به چاه زمزم معروف است استفاده مىكردند. روايات متذكر مىشوند كه عبدالمطلب اين چاه را پس از آنكه مسدود شده بود باز كرد. به مردم مكه كمك نمود. به آنان تقديم داشت. در پاداش به اقدام او در اعاده و حفر چاه، حقوق آن در اختيار اولادش قرار گرفت (پس از چاه زمزم) چاههاى كوچك خارج مكه كه در فواصلى از آن قرار داشت تأمين كنندۀ آب ساكنين بود. انتقال آب اين چاهها بخصوص در تابستان به هنگامى كه مردم نياز بيشترى به آب داشتند امرى سخت بود. در اين (فصل) حرارت شديدى چون آتش متعرض انسان مىشد و اين سختى شديد را جز كسى كه در اين مكان يا مشابه آن ساكن بوده باشد، نمىفهمد.
باران در مكه كم مىباريد و گاهى سالها از آن محروم مىماند؛ و وقتى هم مىآمد، بگونهاى بود كه گويى درهاى آسمان مثل دهانۀ مشك باز شده و سيلى عظيم به راه مىافتاد كه نهتنها براى مردم ساكن و زمينهاى آنان فايدهاى نداشت بلكه آنان را دچار زحمت و اذيت مىنمود و لذا هيچ گياه سبزى در آن پديد نمىآمد تا به صخرههاى كوهها و زمينهاى آن لطافتى بخشد.
بدين لحاظ زمزم نعمت بزرگى براى مردم مكه و كسانى كه به آن مىآمدند بود و تعجبى نيست كه وظيفه سقايت و آب دادن در مكه از شريفترين و بزرگترين درجات محسوب و در منزلت و اعتبار با پردهدارى