144وى مىافزايد كه: در اين سال دايه شاه ايران طبيب، حاجب و وزير او به حج آمده بودند و قريب يك ماه در مدينه ماندند. آنها جز به زيارت مشاهد اهل بيت نمىرفتند و به هنگام زيارت رسول خدا - ص - نزديك قبر دو خليفه نمىايستادند، بلكه بسيارى از آنها حتى از آن طرف عبور نيز نمىكردند (ص 191) . او از مباحثه خود با يكى از زائران ايرانى (اصفهانى) كه در آغاز خود را مالكى مذهب نشان داده، اما بعداً معلوم شده كه امامى مذهب است، ياد كرده است. آن زائر كه به سختى به عربى سخن مىگفته، در باره صفات خداوند با او به بحث پرداخته است. عياشى مىنويسد: با وجود ثقل لسان به صورت خوبى در بحث شركت كرد (له مشاركة حسنة) و در معقولات بر مبناى عقايد معتزلى (!) قوى بود (وقوة بحث فى المعقولات على مذهب الاعتزال) .
عياشى مىگويد كه: او را متهم كرد كه «عقل» خود را بر «ظواهر» حاكم مىكند. او مىگويد: پس از جدا شدن او را نديدم اما شنيدم كه با شيخ ما بدرالدين هندى نيز ديدارى داشته و اين در حضور احمد بن التاج «رئيس الموقتين» (رئيس تعيين وقت و اول ماه و. . .) بوده است (ص 192، 193) . او بر اين باور است كه آن فرد اعجمى از پاسخ دادن ناتوان شده است! ظاهراً آنها در انديشه بازخواست و تعذيب آن اعجمى بودهاند اما بهرحال حرمت او را نگاه داشته و در پىيافتن او برنيامدهاند! بد نيست بدانيم كه مالكيان نيز بدليل آنكه دستشان را در نماز رها مىكنند به تصور برخى از جاهلان اهل سنت رافضى شناخته شده و اين براى آنها يك مصيبت شده است (ص 209) .