120نداشته و تنها در طول مدت شش نسب، اين عمل انجام مىگرفته است. اين مطلب، سخنى را كه بيرونى گفته و تاريخ نسئ را به دويست سال پيش از اسلام مربوط دانسته، تقويت مىكند. او مىگويد:
«عربها خواستند كه حج را به هنگامى بيندازند كه كالاهاى ايشان از پوست و ميوه فراهم شود و بهترين ازمنه و خرّمترين اوقات باشد. از همسايگان يهود خود قريب دويست سال پيش از اسلام كبيسه را ياد گرفتند و همانگونه كه يهود، تفاضل سال خود را با سال خورشيدى بهنگامى كه به يكماه مىرسيد در آخر سال قمرى قرار مىدادند، ايشان هم چنين مىكردند و كسانى در موسم حج در صورت لزوم يك ماه را نسئ اعلام مىكردند.9
شبيه اين مطلب را قلقشندى نيز آورده است، مىگويد:
«عرب جاهلى بر رسم ابراهيم و اسماعيل بودند و در سالهاى خود نسئ به كار نمىبردند تا اينكه يهود در يثرب با آنها مجاورت كرد و عربها خواستند حج خود را در خرّمترين وقت سال و آسانترين زمان براى رفت و آمدهاى تجارتى انجام دهند، لذا كبيسه را از يهود گرفتند.10
همانگونه كه گفتيم اين كار براى خود متصدى و مباشر خاصى داشت و با لقب قَلَمَّس ملقب بود و به مجموع آنها قلامسه مىگفتند. قَلَمَّس در لغت به معناى درياست و اين لقب كنايه از كثرت جود و بخشش آن افراد بود. قلامسه كه از قبيلۀ بنىكنانه بودند، در ميان عربها قدر و منزلتى داشتند و لذا شاعران بنىكنانه همواره با اين سمت كه در انحصار قبيلۀ آنها بود، بر ديگران تفاخر مىكردند. عمير بن قليس مىگويد: لقد علمت معدّ انَّ قومى
رسم بر اين بود كه هر سال پس از پايان مراسم حج، متصدى امر نسئ خطاب به مردم مىگفت: كسى حق ندارد به من ايراد كند و يا پاسخ بگويد و يا سخن مرا رد كند و مردم او را تصديق مىكردند، سپس او يا ماه محرم را حرام اعلام مىكرد و يا ماه صفر را به جاى محرم، ماه حرام معرفى مىنمود.12 اين كار تا سال نهم هجرت ادامه داشت تا اينكه اسلام آن را ممنوع كرد و از سال دهم به بعد، اين برنامه ديگر عملى نشد.