1023. خوارتر از قيسى در شهر حمص (كه ساكنان آن كلبى بودند) .
4. بازار ستايش را كه از اين پيش در بازارها جايى نداشت برپا داشتيد؛ گويا خدا گرفتن جانها و پخش كردن روزيها را به شما سپرده است.
5. دلى كه در سينه من است آنچه را ديدهام ديده و گوشم شنيده مىداند، آنچه در شعر خود مرا برترى بخشيده اين است كه دانسته سخن مىگويم، آن را كه مىخواهم مىشناسم؛ حال كه مروان و پسر او را بر مردم برترى مىنهم، بهترين پدر و پسر را برترى دادهام (تاريخ آداب اللغة العربية، ج 1، ص 2،3) .
6. عقدالفريد، ج 5، ص 284.
7. مروج الذهب، ج 2، ص 145. و نيز نگاه كنيد به كامل مبرد، ج ص 222، ابن ابىالحديد، ج 15 ص 242.
8. ابن اثير، ج 4، ص 190 و 251.
9. الاغانى، ص 63 ج 19، تاريخ تمدن اسلامى، ج 4، ص 80.
10. ابراهيم، 18.
11. الاغانى، 25/90 چ سعودى، مروج الذهب، ص 134، ج 2.
12. توبه، 106.
13. اى كاش ستمكارى مروانيان براى ما بازمىگشت و اى كاش دادگرى عباسيان نابود مىشد (در آتش بود) ، الاغانى: 16/84.
14. سفرنامه مصحح دكتر دبير سياقى، چاپ انجمن آثار ملى، ص 79 - 98.
15. الفصل، ج 4، ص 181 چاپ افست مكتب.
16. منهاج السنه، ج 3، ص 148 به بعد.
17. الفصل، ج 4، ص 141.
18. الطبقات الكبرى، ج 3، ص 6.
19. حقيقت اين است كه شيعهگرى پناهگاه كسانى است كه مىخواهند اسلام را ويران كنند.
يهوديان، ترسايان و زرتشتيان تعليمات دينى خود را بنام شيعهگرى در اسلام داخل كردند.
20. فرقهاى از غالبان (دوستان على - ع -) بنام غرابيه داراى چنين عقيدهاى بودند. بنظر مىرسد مؤسس اين فرقه مردى يهودى بوده است، زيرا غرابيه و يهود با جبرئيل دشمناند.
21. مقصود ما از قدرت وسيع الاطراف حكومت مقتدر گسترده است. بدين طريق حكومتهاى شيعى محلى چون زيديه به طبرستان آل عمران در شمال سوريه و سربداران خراسان را بحساب نياورديم.
22. شرح زندگانى من، ج 1، ص 420 - 422.
23. والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.
24. كلينى: روضۀ كافى، چاپ آخوندى، ص 2 به بعد.