70متأسفانه فريفتۀ سخنان معاويه شد و اين، در ملاقاتى شبانه روى داد.
همين كه بامداد شد، مردم هرچه انتظار كشيدند كه عبيدالله از خيمۀ خويش بيرون آيد و با آنان نماز بخواند، بيرون نيامد؛ چون هوا روشن شد و به جستجويش رفتند و او را نيافتند؛ ازاينرو، قيس بن سعدبن عباده با ايشان نماز به جاى آورد و... . 1
بازى خوردن عبيدالله بن عباس، در قيس بن سعد و سعيد بن قيس همدانى اثر گذاشت، آنها هم فريبخورده و با انبوهى از لشكر تحت فرمان، سستى پيشه كردند و با هم مقاومتى كه قيس بن سعد نمود عاقبت به وسيله سخنان بسر بن ارطات خام شد و حسن بن على(عليهما السلام) را تنها گذاشت و همين ماجرا نيز در حق سعيد بن قيس عملى شد و عاقبت امام تنها ماند.
مظلوميت امام در ساباط مدائن
اخبار خيانت فرماندهان در ساباط مدائن، به آن حضرت رسيد. به دنبال آن، در ساباط مدائن خطبه خواند و در بخشى از خطبهاش فرمود:
«به خدا سوگند كه من اميدوارم شب را به صبح آورم، درحالىكه خير خواهترين مردم براى بندگان باشم و شبى را به صبح نياورم درحالىكه كينهاى از مسلمانان به دل داشته باشم. آگاه باشيد آنچه را كه در وحدت كلمه و اتحاد است، هر چند خوش نداشته باشيد برايتان بهتر است از چيزى كه شما را به اختلاف و جدايى بكشاند. گرچه شما آن را دوست داشته باشيد. هشيار باشيد كه آنچه من دربارۀ شما مىانديشم و رأى مىدهم براى شما بهتر است از آنچه شما براى خويش مىانديشيد. پس با دستور من مخالفت نكنيد و رأيم را تباه نسازيد و در صدد مخالفت با من بر نياييد. خداوند من و شما را بيامرزد و بدانچه دوستى و خشنودى او در آن است، رهنمون فرمايد!» 2
پس از اين سخنان، ياران بىوفا و سست عنصر كه در ميان آنها همان چهار گروه جمعيتى بودند (باند اموى، شكاكان خوارج، حزب الحمرا)، به سرا پردۀ حضرت ريخته و هرچه در آن بود را به غارت بردند. جراح بن سنان از قبيله بنى اسد، در تاريكى ساباط مدائن، شمشيرى به بدن مبارك امام مجتبى(ع) و به ران آن حضرت زد كه به استخوان رسيد! در اين هنگام يكى از ياران با وفاى حضرت، شمشير جراح بن سنان را گرفت و شكمش را با همان شمشير دريد و به تلافى جنايت بزرگى كه انجام داده بود، او را كشتند. 3