155شيخ، باز به ديوانخانه عارض شده، مأمور آورده بودند. برخاسته به اتفاق ايشان به منزل قونسول رفتيم. ناچاراً هفت مجيديه پول عثمانى از بنده گرفته، به ايشان دادند. از آنجا برخاسته به حرم مطهر رفتم. جماعت عامه، نماز مىخواندند. با حاجى ميرزا اسماعيل مراغه در وسط مسجد نشسته قدرى صحبت نموديم. نماز آنها تمام شد، برخاستيم كه نماز بخوانيم، همين كه نيت كرديم باران گرفت. نماز ظهر را خوانده، فرار كرده و برگشته، باز مسجد رفتيم. نماز عصر را در آنجا خوانده، به منزل آمديم و مشغول سؤال و جواب كرايه شديم.
(85) امشب كه شب يكشنبه نوزدهم ذىحجة الحرام بود، حاجى اللهيارخان سرهنگ خويى و حاجى ابوالقاسم تاجر اصفهانى، منزل جناب حاجى فتوحالملك تشريف آوردند و در آنجا صحبت كرايه راه مدينه را با حاجى جواد كرديم. قدرى از شب گذشت، فرستاديم حاجى آخوند شبرى و حاجى جواد هم تشريف آوردند، روضه خوانديم. حاجى ابوالقاسم و حاجى جواد [كه] رفتند، در منزل حاجى فتوحالملك شام خورده، برخاسته آمده، در منزل خوابيديم. الآن كه صبح زده و آفتاب بالا آمده، اين روزنامه را نوشتم. بعد به اتفاق حاجى فتوحالملك برخاسته، ديدن حاجى ميرزا محمد آقا مراغه رفتيم. منزل تشريف نداشتند. از آنجا منزل حاجى يوسف آقاى تاجر رفتيم. در آنجا نشستيم قدرى صحبت نموديم. وقت ناهار رسيد، برخاسته منزل آمده، شستو شوى بدن نمودم. ناهار خورده، خوابيدم. بعد برخاسته به حرم مطهر رفته، نماز ظهر و عصر را خوانده، طواف نموده نماز طواف را نموده، در حرم گشتيم. نماز مغرب رسيد. حاجى ميرزا ابوالقاسم اصفهانى هم تشريف داشتند، صحبت نموديم، نماز مغرب و خفتن را خوانديم، مراجعت نموديم.
(86) امشب كه شب دوشنبه نهم شهر ذىحجة الحرام بود، نماز شام و خفتن را در مسجدالحرام نموده، منزل حاجى جواد و حاجى اميرتومان آمديم. در آنجا حاجى آخوند روضه خواند. برخاسته منزل آمده، به اتفاق حاجى فتوحالملك، شام خورده و خوابيديم. الآن كه آفتاب زده، نماز صبح را خوانده، قدرى در منزل نشسته، ديدم حاجى ميرزا محمدآقا، پسر حاجى محمدآقاى مراغه، بنده منزل تشريف آوردند. قدرى با ايشان صحبت نموده، پنجاه ليره كه داده بودم، پنج ليرۀ ديگر قرض نوشته دادند و دادم. تشريف بردند و به جهت جناب ميرزا محمدآقا پسر ثقة الاسلام مرحوم هم كاغذ نوشتم كه در كربلا برسانند. بعد پايين منزل جناب فتوحالملك رقعه فرستاديم. حاجى حملهدار آمد، قرار كرايۀ او را از مكه الى مدينه، در چهل و شش و نيم داديم. يك ثُلث نقد داده، مابقى را قرار داديم، ثلث در عرض راه و ثُلث ديگر را در مدينه بدهيم. وقت ناهار شد، آمده ناهار خورده، خوابيديم. بعد برخاسته به حرم مطهر رفته، نماز خواندم. از آنجا منزل سيد آقا [؟] گاوكانى آمده، قدرى نشسته صحبت نموده، چايى و نان [؟] برده خورده غروبى منزل آمديم.
(87) امشب كه شب سهشنبه 21 ذىحجة الحرام بود، نماز را در منزل كرده، بعد حاجى فتوحالملك و حاجى جواد و حاجى اميرتومان و حاجى سيد محمود يزدى تشريف آوردند، چاى و قليان صرف كردند. روضه خواندم، و آنها تشريف بردند. شام خورده خوابيديم. حالا كه صبح است، نماز خوانده مشغول نوشتن روزنامه هستم. قليچخان مىگويند تنباكو تمام شده، از منزل حاجى فتوحالملك خبر آوردند كه حاجى يوسف آقاى قزوينى تشريف آوردهاند. بنده قليان مىكشيدم، دادم بردند. بعد خودم رفتم، صحبت مشروطه و وجه اعانه بهاسلامبول در ميان بود. ايشان مىخواستند پولى از جناب حاجى فتوحالملك بگيرند و ايشان امتناع داشتند تا بالاخره حاجى فتوحالملك عذرخواست. قريب به ناهار ايشان تشريف بردند. حاجيه خانم براى ناهار، آش اوماج درست كرده بودند. بنده منزل آمده، آش را خورده و خوابيديم. بعد برخاسته به اتفاق حاجى فتوحالملك و حاجى آخوند، ديدن حاجى سيد محمود يزدى رفتم و از آنجا ديدن نموده، به حرم مطهر رفته، نماز ظهر و عصر را خوانده، غروب شد، طواف و نماز طواف را كرديم. نماز جماعت عامه رسيد، آمديم با آنها نماز كرديم و امروز شمع و چايى و ساير اشياء از بازار خريديم.
(88) امشب كه شب چهارشنبه 22 ذىحجة الحرام بود، نماز شام و خفتن را در مسجدالحرام خوانده، منزل حاجى جواد و حاجى اميرتومان آمده، حاجى آخوند روضه خواند. تا سه ساعت از شب گذشته آنجا بوديم. بعد برخاسته منزل آمده شام، كباب و كُفته، حاميه خانم درست كرده بودند، صرف نموده، خوابيديم. هوا خيلى ابر بود و گرم بود؛ در گرما نتوانستيم بخوابيم. صبح برخاسته، نماز خوانده، قدرى كه شب گذشت، هوا نوعى شرجى آمد كه مثل مس سرخ شد، بعد صداى رعد و برق بلند شد. باران آمد، چنان باران شديدى كه توصيف نمىآيد. پنجره هاى اتاق را انداختيم، از كوچهها نهرها و سيلها جارى شد. بعد از يك ساعت آرام شد. به اتفاق حاجى فتوحالملك به ديدن حاجى شيخ محمدعلى اصفهانى رفتيم، راه ما همه گل و آب بود، ديدن نموده، برگشتيم. گفتند حرم مطهر پرآب شده، رفتيم كه تماشا نماييم، راه را آب گرفته بود، نتوانستيم برويم. برگشته منزل آمديم. حاجى قليچخان رفته بود، آمدند مىگويد: مسجدالحرام كه پرآب شده تا يك وجب، بلكه زياده آب از در حرم هم بالا رفته است. عصر مىرفتيم به