146و ديوارى كشيدهاند در ميان سرتاق گنبدى زدهاند. رفتيم زيارت نموديم؛ بعد دير وارد منزل شديم.
(75) امشب كه شب سهشنبه 30 بود، از زيارت قبر حضرت حوا - عليهاالسلام - مراجعت نموده، منزل حاجى جواد و حاجى اميرتومان، به اتفاق جناب حاجى فتوحالملك آمده، نشسته روضهخوانى نموديم و از آنجا برخاسته به اتفاق حاجى فتوحالملك منزل خودمان آمده، شام خورده و خوابيديم. صبح زودتر برخاسته بارها را بسته روانه شديم و از جدَه حركت نموديم. به راه مثل مور و ملخ جمعيت همه سفيد و احرام پوشيده و از حد و حساب گذشته. خداوند زيارت همۀ زائرين را قبول فرمايد، خاصه زائرين بيتالله الحرام را، بيابان جدّه تماماً كفنپوش و سفيد است و ماها الاغ سوار شدهايم و مىآييم. رسيديم ميان كوههاى سياه بىآب و علف راه، تماماً ريگ. قهوهخانهها از چوب و علف درست كردهاند. دو مرتبه در قهوهخانهها پايين آمده، صَرف نان و چاى قليان نموده، مرتبه سيم به بحره رسيديم؛ اول بحره، عمارتى بود به نظر بنده خوب نيامد، به خيال اينكه جاى بهتر از اين پيدا خواهد شد، پايينتر آمده در قهوه پياده شده، ديدم عمارت ندارند، و جايى در [گياه] و علف درست كرده، ناچار شده، آمده، خانهاى كه اول ديده، اجاره نمودم. الحمد لله خوب گذشت و مردم زن و مرد تماماً بيرون ماندند. حاجى آخوند آمد، روضه خواند، شام خورديم و خوابيديم.
(76) امشب كه شب چهارشنبه و غرّۀ شهر ذىحجةالحرام است. صبحى از شجره سوار الاغها شده، حركت نموديم. قدرى راه آمديم به حدّه رسيديم. آنجا هم جايى بىآب و علف بود. فقط قراولخانه بود و خانهاى از چوب و علف درست كرده بودند. قدرى آمديم تا به كوهها رسيديم. از شدّت گرما كوهها مثل ذغال سوخته و سياه بود. در ميان كوهها كه راه است، همه ريگ بود و هوا گرم بود. بيابان بىآب و علف. در دو جا در قهوهخانهها كه از چوب و علف درست كرده بودند پياده شده، چايى و قليان صرف نموده، سوار شديم.
ورود به مكه
وقت ظهر نزديك مكۀ معظمه رسيديم. عمارتى ديديم خيلى محقّر و خراب بود، پرسيديم: كه مال كيست. معلوم شد كه مال امير قديم مكه بود و مرده و در آن عمارت دفن كردهاند. از آنجا گذشته، قدرى آمديم تا مكۀ معظمه نمايان شد و بحمدالله به سلامت وارد مكۀ معظمه شده، منزلى گرفتيم. بعد على حمزه؛ مطوّف آمد، به اتفاق او رفتيم غسل نموديم و از آنجا به حرم