145داده روانه شدم. غراب به اجبار باد خيلى با تانّى مىآمد. در ميان دريا قليان خواستيم آوردند، كشيدم تا نزديك جده شده، پياده شده، به تذكره خانه رفته، تذكرهها را داده، بليط [بليت] گرفته آمدند. به رييس، بليط داده رد شده، خانۀ حاجى سيد محمود آمده، در مرتبۀ فوقانى، اتاق خيلى مجلل كه مثل اسباب و حمام همه حمل و شب منزل نموده، ناهار خورده خوابيده، چايى خورده، بازار رفته، كفن احرام خريدم. خبر دادند كه جناب فتوحالملك آمده در حقيقت در ياد مىنداشتم. چه بگويم كه اين نعمت غيرمترقبه از كجا آمد، به من رسيد. قدرى بازار را گشته تا بالاخره پيدا كرده به منزل آورديم.»
(73) «امشب كه شب يكشنبه 28 بود، به اتفاق جناب آقاى فتوحالملك و فريدالملك و حاجى اللهيارخان خويى و حاجى رجبعلى تبريزى در منزل نشسته، صحبت از هر قبيل نموديم. بعد شام خورده حاجى اللهيار خان با حاجى رجبعلى به منزل خودشان رفتند. بنده و حاجى فتوحالملك و حاجى فريدالملك در منزل خوابيديم و الحمد لله امشب براى بنده به جهت تشريف آوردن حاجى فتوحالملك خيلى خوب گذشت. صبح برخاسته نماز كرده و قدرى نشستم تا اينكه برخاسته به دريا رفته، شست وشوى بدن نموده، نيت بستن احرام نموده و نذراً مُحرم شديم و از آنجا منزل آمده، ناهار خورده خوابيديم. تا والده و طايه در كنار دريا آمدند، به بازار رفته، براى والده بعضى اشياى دست و جوراب و كفن خريده، به منزل آمده، قدرى صحبت كرديم، غروب شد و بعضى از آقايان به بنده منزل از قبيل حاجى جواد و حاجى شيخ و حاجى باقر و... آمدند و رفتند.»
(74) «امشب كه شب دوشنبه 29 ذىقعده بود، اوّل شب نشسته بودم. بعضى اشخاص آمدند و رفتند. بعد با جناب حاجى فتوحالملك به منزل آمده، شام خورديم. در سر شام، حاجى سيد محمود يزدى تشريف آوردند، قدرى صحبت نمود، تشريف بردند و بنده با جناب فتوحالملك خوابيديم. صبح برخاسته، حاجى جعفر را خواسته، قربانى در كشتى نذر كرده بودم؛ گوسفندى به هفت مجيديه گفتم رفت خريد و آورد، كشتند، قسمت نمودند و قدرى هم براى خودمان برداشتيم. حاجى فتوحالملك رفت كه قونسول ايران را ببيند و بنده در منزل نشستهام. تشريف آوردند. قونسول هم نفرى پنج مجيديه خواسته بود. قرار شد بدهم. بازار رفتم، سى مجيديه داديم با شراكت حاجى فتوحالملك خريديم. منزل برگشته، ناهار خورده، خوابيديم. بعد برخاسته نماز كرده، مىرويم قبر حضرت حوا را زيارت كنيم. قريب به غروب رفتيم. قبر جناب حوا را زيارت نموديم به اتفاق جمعى. در خارج شهر جده مقامى دارد. در سر قبر درختى روييده است