140آسمانپيمايى تكميل شود آن وقت مثل كشتىهاى جنگى، دول به رقابت به يكديگر مشغول ساختن كشتىهاى هوايى خواهند بود، تا كى بتوانند موفق شوند.» در اين زمان پاريس، علاوه بر كالسكه، مملو از اتومبيل بوده است: «امّا برقى و اتومبيل كه تازه اختراع كردهاند، حدّ ندارد. تنها اينجا اين قدر؛ حالا شانزليزه و ساير كوچهها هم به همين ترتيب، در سر هر كوچه راه، پوليس ايستاده، چوبى در دست دارد، بلند مىكند، كالسكههاى آن كوچه مىايستند، كوچه ديگر كه تقاطع مىكند مىگذرد، بعد كوچه ديگر جلو مىگيرد، اين يكى رد مىشود.» آنچه وى در بارۀ پاريس، راهها و هتلها و پست و تلگراف و غيره مىنويسد، مطالبى است كه «در حالتى كه از صبح تا شام در حركت بودم، اينها را هم كه نوشته، هنوز ناقص ديدهام نه تمام. انشاءالله تعالى دفعه ديگر، هرگاه گذرم به اين شهر افتاده، اطلاعات خود را ثانياً به تحرير مىآرم.»
در اين وقت، شاه از وى خواسته است تا به شهر كونتراكسويل كه براى آب تنى در آب معدنى آن رفته، برود. وى در آنجا به مظفرالدين شاه ملحق شده و از اينجا به بعد، بيشتر گزارشها، در حول و حوش سفرها و ميهمانىهاى اوست. توجه داريم كه گزارش اين سفرنامه با نام «سفرنامۀ مباركه» منتشر شده است. ديدن تجهيزات نظامى و كارخانجات توليد سلاح و مهمات، جزو نخستين برنامههايى بوده كه مظفرالدين شاه در شهر اپينال ديده و به همين مناسبت مانور نيروهاى نظامى هم در حضور او اجرا شده است. در اين مانور، چند توپ جديد نيز به آنان نشان داده شده است. در همين شهر آنان از يك چاپخانه كه عكسهاى رنگى چاپ مىكرده بازديد كرده و سپس بازگشتهاند.
در مسير بازگشت، در حالى كه وى در واگون خود مشغول نگارش سفرنامه بوده، «اعلىحضرت اقدس همايون يك مرتبه داخل اتاق من شدند، مشغول نوشتن اين تفصيل بودم. جزوهها را براى مطالعه گرفتند.» همان وقت باد هشت ورق را از دست او ربوده از شيشه بيرون مىريزد. بعدها حاكم اپينال آنها را جمع آورى كرده به دست وى مىرساند.
از جمله كسانى كه در اين سفر شاه را همراهى كرده، سفير مختار ايران در ايتاليا، ميرزا ملكم خان ناظم الدوله بوده است كه «بسيار آدم عاقلى است و مذهب عيسوى دارد و از اعجوبههاى روزگار است.» تأكيد بر مسيحى بودن او جالب است. وزير مختار ايران در پاريس هم «نظرآقا يمين السلطنه. . . پيرى است فرتوت، بسيار متقلّب، ارمنى خيلى