139در اينجا علاءالملك راهى شهر كونتراكسويل مىشود كه مظفرالدين شاه دو روز است آنجاست و قرار است يك ماه براى آب تنى در آب گرم آنجا باشد. نويسنده مىماند تا بعداً به آنان ملحق شود.
ماندن در پاريس و ديدن اين پيشرفتها او را در بارۀ علت آن، در انديشه فرو مىبرد. در اين ميانه، كارخانجات فراوان آنكه از آن به عنوان فابريك ياد مىكند چشم وى را گرفته است: «از وين تا پاريس در بيست و چهار ساعت راه از خاك سه دولت بزرگ عبور شد. از اينجا، كثرت نفوس و كمى خاك فرنگ كاملاً معلوم مىشود. در اين راه همه جا مناره دودكشهاى فابريكها، مثل نخلستان در چپ و راست راه مىنمايند. كثرت فابريك از همين تشبه واضح و لايح مىگردد. محتاج تفصيل نمىدانم. ولى سبب تمام اين آبادى اتفاق است، اتفاق است، اتفاق. خاك بر سر كاركنان مملكت ما كه يكى هم من هستم كه همه نفاق است، نفاق است، نقاق. به جز جان همديگر افتادن و ظلم و ستم بر زيردست كردن، چيزى نفهميدهايم. امان از نبودن قانون و نداشتن حدود، و نفهميدن حقوق» .
هرچه بود، در اين دوره، پاريس گل سرسبد تمدن اروپايى بود و او حق داشت كه از ديدن اين وضعيت و حتى نظافت آن شگفت زده شود كه «همين قدر در نظافت اين شهر بس كه پشه و مگس در اين فصل، يك دانه اينجا نديدم!» البته به اين نكته هم توجه دارد كه اينجا، اگر كسى بخواهد آب هم بخورد، بايد پول بدهد. پول دوستى فرانسوىها هم كه گاه شكل كلاهبردارى به خود مىگيرد، مورد توجه او قرار گرفته است: «اغلب فرانسه مردمان مهربان و خيلى پولدوست و در مقام پول از همه چيزشان مىگذرند. هيچ جا در فرنگ مثل فرانسه كلاهبردار نيستند.» آنچه وى را در اين لحظات بيشتر داغ مىكند، اخبار بدى است كه از تهران برايش مىرسد؛ اين كه آصف الدوله حاكم تهران، در حال مصادرۀ اموال اوست. اين است كه مرتب به مقايسۀ وضع ايران و اروپا مىپردازد.
در پاريس برج ايفل نيز كه از وى با نام طور افل ياد مىكند، از مواردى است كه وى از آن ديدار كرده و گزارش مفصل وى را نوشته است. همين طور خيابان شانزليزه هم به عنوان زيباترين خيابان پاريس وصف شده است.
بحث ساختن هواپيما يا به قول وى كشتى هوايى هم مطرح بوده و وى ضمن اشاره به بالون از كشتى هوايى و تأثير آن در جنگها ياد كرده است: «مشغولند كه بلكه بالون را تكميل كرده از هوا آمد و شد نمايند، ولى هنوز نتوانستهاند به ضدّ باد حركت نمايند. اگر