118خيال وى در استانبول راحت است؛ زيرا علاء الملك، عموى او، سفير مختار ايران در اين شهر است و او كه شش سال است عمو را نديده چه وجد و سرور از ملاقات آقاى علاء الملك خواهد داشت؟ ! چرا كه «علاوه بر عمويى، دوستى قلبى با ايشان دارم.» اطلاعات تاريخى و حتى جغرافيايى وى در بارۀ اين مناطق و آنچه بعد از اين هم خواهد گفت، چندان دقيق نيست و نبايد به آنها تكيه كرد، در مقابل آنچه از مشاهداتش بيان كرده، قابل استفاده و جالب توجه است. خودش ضمن يك مرور تاريخى تأكيد مىكند كه «مقصود بنده تاريخ نويسى نيست. هر كس طالب تفصيل باشد، به تواريخ ايران و عثمانى و فرنگ مراجعه نمايد.» برداشت وى از اوضاع عثمانى آن است كه اروپايىها از پاى نخواهند نشست تا به طور كامل بخش اروپايى را از آن جدا كنند: «گويا اين نقشه هم پايدار نماند؛ چه، دولت عثمانى هم مثل ما در خواب سنگين و عن قريبٍ است دُوَلى كه طالب زوال عثمانى و خارج كردن او از خاك اروپا هستند، دول كوچك بالكان را تحريك و به اسم آنها نقشۀ ممالك عثمانى را تغيير خواهند داد.»
وى پس از شرحى در بارۀ استحكامات عثمانى در بوغاز، از نفوذ اروپايىها به اين تنگه سخن گفته و مىنويسد: «افسوس كه دول فرنگ هميشه بيدار و قبل از وقت خيال خود را كردهاند.»
در اينجا شرحى از محلات مختلف استانبول؛ در دو بخش متفاوت آن ارائه كرده و از موقعيت استثنايى سفارت ايران در بخش مسلمان نشين و در حالىكه هيچ سفارتى به جز ايران در آن بخش نيست، سخن گفته است. رفت و آمد از روى پلها و درآمدى كه از اين ناحيه دولت عثمانى دارد، مثل ديگر سفرنامهنويسان، توجه وى را جلب كرده و داستان لطيفى هم از عبور شمارى از مازندرانىها از روى اين پل و چانهزدن ايشان نقل كرده كه جالب است.
بحث از يانقون يا سيستم آتش نشانى در استانبول، آن هم در حالى كه همۀ خانهها از چوب ساخته شده، مثل ساير سفرنامهنويسان، سبب توجه وى و ارائۀ شرحى در بارۀ آن شده است. پس از آن ديدار از مساجد بزرگ استانبول و ارائۀ شرحى ازآنها، از جاهايى استكه با تفصيل بيشتر سخن گفته و صد البته دادههاى تاريخى او بىارزش و فاقد اعتنا و نيازمند به مراجعه به منابع جدىتر است؛ «زياده از صد مسجد، معتبر در اينجاها هست. بانى چهارده مسجد، سلاطين بودهاند. جامع اياصوفيه از همه بهتر و گمان ندارم امروز در