117روسى و انگليسى از آن مىبرند، ياد كرده است. او از اين كه خودِ مسلمانان سرمايهگذارى نمىكنند گلايه دارد. در اينجا گريزى هم به نفت ايران مىزند و در ترديد است كه آيا امتياز آن توسط صدر اعظم واگذار شده است يا نه «نمىدانم چگونه صدر اعظم اين معادن را به خارجه نبخشيده، يا بخشيده، هنوز ما نمىدانيم.» بعدها يك بار ديگر در اين سفر از امتياز نفت سخن به ميان مىآيد.
كليساهاى مسيحيان و شكوه آن نيز داد وى را درآورده است. او در اين مورد مىنويسد: «كاش مسلمانان ايران بشنوند كه معنى معبد نگاهدارى چيست!» با اين حال از مردم آنجا هم خوشش نيامده و گفته است: «مردمش خيلى بىادب و نتراشيدهاند.» البته اعتراف دارد كه اين نگاه من در برخورد با كسانى است كه ديدم.
در بيشتر مراحلِ اين سفر، او از چراغ و نور و چراغانى و چراغ الكتريك ياد كرده و اين عمق تأثير شبهاى ظلمانى تهران را در روح وى نشان مىدهد. تفليس را نخستين شهرى مىداند كه وى اين وضعيت را به همراه خيابانها و مردمان زيبايش ديده و مى نويسد: «شهر چراغانى خيلى با شكوهى است. خيابانهاى خوب دارد. از همه بهتر خيابان سردار است كه مغازه و خانههاى معتبر در همين جاست. بسيار خوش آب و هوا و مردمانش تماماً سفيد پوست و خيلى خوشگل!» مردم تفليس يا به عبارتى «گرجىها بسيار مردمان مهربان و نسبت به ايرانىها محبّت ظاهر مىكنند.» از ديگر نمادهاى ترقّى، حمامهاست كه او در همه جا از بدى يا خوبى آنها ياد كرده و آن را معيار ترقى شمرده است.
باطوم، شهرى است كه در آن بشكههاى نفت ساخته مىشده و كارگران زيادى از اين راه ارتزاق مىكردهاند. اين شهر، از همين زاويه مورد توجه او قرار گرفته است. البته تمام كارها ماشينى انجام مىشده و با اين همه كثافت و نفت، به دليل ماشينى بودن، «گردى بر دامنم ننشسته بود. ابداً بوى نفط نبود و نفط بجز آنهايى كه از سوراخهاى نازك به جعبهها مىريخت، جاى ديگر ديده نمىشد.» اين كار سبب شده است كه «در اينجاها گدا پيدا نمىشود» . مقايسۀ چاى آن نواحى هم با چاى ايران وى را نگران كرده و تأكيد دارد كه «اما هنوز ما خوابيدهايم!» در باطوم، سيرك حيوانات را ديده كه خيلى چشم او را گرفته و گزارش مفصلى از آن داده است.
نكات قابل ملاحظه، از استانبول تا اسكندريه