109اين رويكرد كه اعمال عبادى دين تنها جنبۀ فردى دارد و به دور از مسائل سياسى و اجتماعى است، تبليغ و تفسير شد. روح حماسى را از كالبد دين و آموزههاى دينى برداشتند. بسيارى از مفاهيم دينى، معناى واقعى خود را در ميان مردم از دست داد. مفاهيمى چون زهد، توكل، غيبت و انتظار فرج مفهومى مرده يافتند. زاهد در مفهوم مرده، كسى بود كه گوشۀ عُزلت اختيار مىكرد و به منظور اينكه زودتر به آخرت برسد، از تماس و حضور در اجتماع خوددارى مىكرد. كسى كه مىخواست وظيفه را از دوش خود بردارد و تحرك نداشته باشد، از توكّل دم مىزد و. . .
اين تفسيرهاى ناصواب، دامن حج را نيز گرفته است. بررسىهاى تاريخى همواره نشان مىدهد كه اين فريضۀ الهى، از سوى سران شرك و حاكمانِ ظلم و جور، به سمت بى محتوايى و اكتفا نمودن به شكل ظاهرى آن هدايت شده است، اما با ظهور انقلاب اسلامى و احياگرى آن يگانۀ دوران، خمينى كبير، ديرى نگذشت كه نگاهها به سمت و سوى اين عبادت بزرگ افتاد و امام (رحمة الله عليه) در پيامهاى خود، حجّ ابراهيمى را با همۀ ابعاد آن، تفسير كردند. در تفسير امام، آنچه موجود و ملموس است، زنده شدن بُعد سياسى و اجتماعى حج است. امام معتقد بودند كه درد بزرگ جوامع اسلامى، عدم درك فلسفۀ احكام الهى است و حج با آن همه راز و عظمتى كه دارد، هنوز به صورت يك عبادت خشك و حركت بىحاصل و بىثمر باقى مانده است. ايشان بر مسلمانان وظيفه مىدانست كه حج را كاملاً بشناسند و با اهداف آن آشنا شوند. آنچه تا كنون با عنوان «حج» انجام مىگرفته، از ناحيۀ ناآگاهان و يا تحليلگران مغرض تفسير مىشده است، لذا ضمن ردّ اين تفكر انحرافى، با زبان نقد به اين موضوع توجّه مىفرمود:
«. . . به حج چه كه چگونه بايد زيست و چطور بايد مبارزه كرد و با چه كيفيت در مقابل جهان سرمايه دارى و كمونيسم ايستاد! به حج چه كه حقوق مسلمانان و محرومان را از ظالمين بايد ستاند. . . !
به حج چه كه مسلمانان بايد به عنوان يك نيروى بزرگ و قدرت سوم جهان خودنمايى كنند! به حج چه كه مسلمانان را عليه حكومتهاى وابسته بشوراند. . . ؟ !» 1