88آسياى مركزى در آرشيو چنسلرى استاندارى تركستان يافت مى شود استفاده نموده ا م. اسناد تركستان شامل اطلاعات فراوانى از زمان فتوحات روسيه در دهه هاى 1860 و 1890 تا دوران انقلاب است. اين اسناد موضوعات تساهل و سركوبگرى را مورد توجه قرار مى د هند و از فاكتورهاى كليدى كه در پشت سازگارى خيرخواهانه امپرا تورى با اعمال دينى مسلمانان، به ويژه حج وجود داشته ا ند، خبر مى د هند. وقايع آسياى مركزى تصويرى را از سراسر امپراتورى از منظرى خاص، اگرچه غير استثنايى ارائه مى كنند. آنها از چهارچوب كلى سياست تزارها، كه از اواسط قرن نوزدهم تا اوايل قرن بيستم توسعه يافته است، به صورت احتمالى خبر مى د هند.
فتح تركستان كه درپى جنگ هاى كريمه و قفقاز اتفاق افتاد؛ مذاكرات مجددى را درباره سياست كاترين نسبت به تساهل مذهبى، بر محافل حكومتى تحميل كرد. اعمال و آموزه هاى اسلامى عميقاً در ميان جمعيت شهرى و روستايى واحه هاى آسياى مركزى ريشه داشتند. گسترش مرزهاى دولت تزارى در اطراف بخش وسيعى از قلمرو آنها و نيز استقرار كشورهاى تحت ا لحمايه در خيوه و بخارا، بيش از پنج ميليون مسلمان را تحت حاكميت مستقيم يا غيرمستقيم دولت روسيه قرار داد. فرقه هاى صوفيه، كه انجمن نقشبنديه بانفوذترين آنان بودند، چاشنى كاملاً مردمگرايانه ا ى را به اعمال دينى بخشيدند. مشايخ و مريدان اين فرقه ها به استمرار حيات پرشور دينى در اين ناحيه كمك كرده و نيز ارتباطات نزديك خود را با نهادهاى اسلامى در امپراتورى عثمانى ادامه دادند. اسلام در تركستان يك قدرت بارز و يك منبع بالقوه مقاومت در برابر حكومت روسيه بود.
اين شرايط، تناقض ذاتى را ميان ترس از تحجرگرايى مسلمانان از يك سو و تساهل نسبت به عقيدۀ اسلامى از سوى ديگر، آشكار كرد. نخستين استاندار تركستان، ميخائيل ون كافمن، به خوبى از موانع پيش روى حكومت روسيه در اين ناحيه آگاه بود. گزارش هاى او بيانگر ترديدها و سوءظن هايى است كه در همان زمان از سوى ديگر حاكمان مرزهاى شرقى مطرح شده اند. هيئت وزيران در اوايل دهه 1870 دربارۀ اين موضوع به بحث نشست. آنها با برآوردهاى مأيوس كننده ا ى كه درباره «روح تحجرگرايى در مرزهاى شرقى ما» وجود داشت هم عقيده بودند و به دنبال طرح هايى براى «تضعيف قدرت» اسلام در آنجا مى گشتند. با اينحال، اين مذاكرات طولانى فقط اين نتيجه محتاطانه را در پى د اشتند كه «ايجاد هرگونه تغيير اساسى در نهادهاى دينى مسلمانان اقدامى مخاطره آميز است» . به عبارت ديگر، سياست تساهل مذهبى در عمل به قوت خود باقى ماند.
كافمن راه حلى آشكار براى اين معضل پيشنهاد كرد. او مدافع سرسخت اين عقيده بود كه رهبران مسلمان بايد از ايفاى هرگونه نقشى در حيات عمومى اين منطقه محروم شوند. او اينگونه استدلال مى كرد كه اگر حمايت و اعتبار عمومى از مقامات دينى سلب شود، اسلام الزاماً نفوذ خود را بر مردم