153وجود حاصل است، ديگرى تكثر عرضى كه به واسطۀ ماهيات حاصل ميشود. البته احكام ديگرى براى وجود ميتوان برشمرد كه به اين مختصر بسنده شده است.
3. تقسيم وجود
در كلام و حكمت الهى، «وجود» به اعتبارات گوناگون تقسيم ميشود كه مهمترين آنها عبارت اند از:
«ذهنى و خارجى» ، «مطلق و مقيد» ، «واجب و ممكن» ، «غيب و شهادت» ، «علت و معلول» ، «متقدم و متأخر» ، «حادث و قديم» ، «واحد و كثير» ، «مقارن ومفارق» و. . . 1كه به اختصار بررسى ميشود:
3 - 1. وجود ذهنى و خارجى: علاوه بر موجوداتى كه در ساحت عينى داريم، پارهاى از موجودات هستند كه در ساحت ذهن ما هستند كه آنها را ذهن ما يا از خارج گرفته و صورت سازى كرده يا به قياسى خارج از خودش توليد كرده است؛ مثلاً:
وقتى درختى يا حيوانى يا انسانى و يا هر شىء محسوس را ميبينيم يا با ديگر حواس درك ميكنيم، ذهن صورتى از آن شئ ديده يا شنيده شده را ايجاد ميكند و در خزانۀ خيال (حافظه) حفظ ميكند و يا صورتهايى مانند سيمرغ و اسب تك شاخ و مانند آنها با قياسى از مرغ و اسب خارجى مشاهده شده توليد ميكند و حتى مفاهيمى را ميسازد كه امكان وجودشان در خارج نيست؛ مانند شريك البارى، اجتماع نقيضين و مانند آنها. اينگونه صورتها و مفاهيم ذهنى را وجود ذهنى مينامند كه حكما و متكلمان براى اثبات آن دلايلى آورده ا ند؛ چنان كه خواجه نصير طوسى مينويسد: «و هو ينقسم إلى الذهنى و الخارجى و إلا بطلت الحقيقۀ» ؛ 2«وجود به ذهنى و خارجى تقسيم ميشود و اگر اين تقسيم پذيرفته نشود، قضاياى حقيقى بيمعنا خواهد شد.» 3
3 - 2. مطلق و مقيد: چند معنا براى وجود مطلق بيان شده است؛ گاه مراد از مطلق، مفهومى است كه اعتبارى ذهنى است و از معقولات ثانيۀ فلسفى به شمار ميآيد 4و مقابل آن مفهوم عدم مطلق است و گاه مراد از وجود مطلق، وجود حق تعالى است كه اصل و مبدأ هر وجودى است.
در عرفان وجود مطلق براى ذات حق تعالى در مقام احديت به كار ميرود؛ چنانكه ابن عربى مينويسد:
«كلّ موجود سواء مفتقر إليه تعالى في وجوده فالعالم كلّه موجود به و هو وحده متّصف بالوجود لنفسه لا افتتاح لوجوده، و لا نهاية لبقائه، بل وجود مطلق غير مقيد قائم بنفسه» .
5
«همه موجودات غير از حق تعالى در وجودشان به او نيازمندند پس همه عالم بواسطه او موجودند و تنها او به خودى خود موجود است، نه آغازى براى وجودش هست و نه پايانى براى بقايش، بلكه وجود مطلق و غير مقيد و قائم به خودش است.»