152التصور، شديدتر يا ضعيف تر از وجود ديگر نيست؛ چنانكه سياهى در مفهوم سياه بودن از سياهى ديگر شديدتر يا زيادتر نيست بلكه در نفس وجود خاص آن شديدتر يا زيادتر از سياهى ديگر است اما در وجود تفاوت و شدت و ضعف يا كمال و نقص در نفس حقيقت وجود واقع ميشود.» 1
ملا صدرا ظاهر اين سخن ابن سينا را مخالف مبانى تحقيقى خودش ميداند؛ 2چرا كه از نظر وى وجود جوهرى قوى تر و شديدتر از وجود عرضى است، همچنين وجود جوهر مفارق قوى تر از وجود جوهر مادى است. 3
او در ادامه مينويسد: «مراد شيخ در اينجا اين است كه وجود از آن جهت كه وجود است در افرادش متفاوت نيست و اين سخن، با شدت و ضعف در افراد وجود منافات ندارد.» با توضيحات بالا آشكار ميگردد كه ابن سينا و به تبع او خواجه نصير نوعى تشكيك را ميپذيرد و آن تشكيك در تقدم و تأخر بى نيازى و نيازمندى و وجوب و امكان است اما صدرا دو نوع تشكيك را ميپذيرد؛ يكى تشكيك در خودِ وجود و ديگرى تشكيك در احكام سه گانۀ فوق كه بر وجود بار ميشود.
ملاصدرا اختلاف اولى را بر اساس خصوصياتِ افرادِ وجود، از جهت شدت و ضعفِ خودِ وجود ميداند اما اين اختلاف سه گانه را ميتوان در مفهوم مطلق وجود، قطع نظر از خصوصيات آن اعتبار كرد. 4
علامۀ حلّى در شرح كلام خواجه مينويسد: طبيعت وجود در وجود انسان و فرس و مانند آنها تحقق دارد و صدق آن بر وجودهاى حقايق، صدق كلى بر جزئيات و صدق آن بر ماهيات، صدق عارض بر معروضاتش ميباشد و حمل طبيعت وجود بر وجودات عارض بر ماهيات حمل تشكيكى است؛ چون اگر حمل كلى بر افراد آن، به گونه ا ى باشد كه بعضى افرادش نسبت به آن كلى از بعضى ديگر اولويت داشته باشند يا اقدم باشد يا كلى در بعضى از افراد شديدتر از ديگرى باشد آن مفهوم را مشكك مينامند. 5
و چون وجود نسبت به هر يك از وجودهاى خاص سنجيده شود اينگونه است، مشكك ناميده ميشود؛ به عنوان مثال، وجود علت اولى و شايسته تر نسبت به طبيعت وجود از وجود معلول است پس علت بر معلول تقدم دارد و از سوى ديگر معلول نيازمند به علت است و علت از معلول مستغنى است و وجوب از ناحيۀ علت براى معلول حاصل است نه به عكس. پس معلول در ذاتش ممكن است و بواسطۀ علت تامه تحصل و تحقق خارجى پيدا ميكند. پس علت تامه به انواع تقدم بر معلول مقدم است.
خلاصۀ سخن اينكه: وجود دو نوع تكثر دارد؛ يكى تكثر طولى و مرتبه ا ى كه به جهت تشكيك