104با اصول كاترينى ايجاد كند؛ اصولى كه ضامن ايجاد نظم در ميان مسلمانان ساكن امپراتورى بود. سياست تساهل نخستين بار توسط كاترين دوم تصريح و عملى شد و قواعدى را در بر مى گرفت كه مكرر در استدلال هاى مقامات مترقى همچون كافمن و ويت، در مخالفت با اقدامات سركوبگرانه مطرح مى شد. سرانجام موقعيت روسيه در ميان امپراتورى هاى غربى الزامات ويژۀ خود را در انتخاب سياستگذارى ها بر اين كشور تحميل كرد. در اواخر قرن نوزدهم نيروهاى توسعه طلب داخلى و خارجى از پذيرش واقعيت حج و حمايت از آن پشتيبانى مى كردند.
در چنين موقعيتى، تساهل و مدارا؛ چه از روى اجبار و چه از روى اختيار، يك راه حل تلقى مى شد. حاميان اين انديشه در اين اعتقاد كه تساهل، به قدرت گرفتن امپراتورى كمك خواهد كرد راسخ بودند. آنان مى گفتند در اين صورت روسيه در ميان امپراتورى هاى استعمارى اروپا از جهت ايجاد پيوستگى در ميان مردمى كه از طريق اقيانوس ها از هم جدا شده ا ند و ادغام آنها در يك قلمروى به هم پيوسته يگانه خواهد بود. كاترين دوم دولتى را پيشبينى كرده بود كه به واسطۀ منافع مشتركى همچون تجارت، آموزش و قانون متحد شده است. اين ديدگاه روشنفكرانه در بطن خود، دين را در حوزۀ مسأله ثانويه حكومت ها قرار مى دهد؛ چرا كه مبتنى بر اين فرضيه است كه گسترش تمدن به ناگزير مسائل مادى را برجسته كرده و احساسات دينى را در زندگى عمومى ضعيف ساخته است. ممكن است اين ديدگاه از چشم انداز ما در اواخر قرن بيستم، متكبرانه و كوته نظرانه جلوه كند ولى براى نسل هاى بعدى حاكمان روسيه به صورت يك نقطۀ ارجاع مهم باقى مانده است.
نكتۀ شگفت اين داستان در اينجاست كه هر زمان سياست هاى تجددطلبانه به اجرا درآمد؛ نه تنها هيچ كاهشى رخ نداد بلكه مناسك دينى مسلمانان شور و حرارت بيشترى يافت و به ميزان فزايندهاى به يك فعاليت عمومى تبديل شد. در دهه 1890، مداخله قدرت هاى غربى در تنظيم نظارت هايى كه بر روى سفرهاى زيارتى اعمال مى شد؛ آخرين گام در وارد كردن زائران به حوزۀ اجتماعى بود. تعداد مسلمانانى كه اين دستور را رعايت مى كردند تا مكه را زيارت كنند بسيار افزايش يافت؛ به طورى كه به نيرويى تبديل شدند كه رژيم تزارى را ناچار مى كرد به آنها اهميت دهد. در گردهمايى رهبران مسلمان در سنتپترزبورگ در سال 1914 يك نمايندۀ مسلمان پارلمان روسيه از حزب يوفا اذعان كرد كه طرح هاى كافمن براى غلبه سكولاريسم در ميان مسلمانان روسيه با شكست مواجه شده است. اگر حكومت در اين عقيدۀ خود راسخ است كه سياست او در بى ا عتنايى نسبت به نيازهاى دينى مسلمانان منجر به زوال تدريجى اعتقاد اسلامى خواهد شد. مى توان نتيجه گرفت كه حكومت كاملاً به يك امر واهى اعتقاد دارد، 1ولى سياست تساهل، عليرغم ناتوانى آشكار در تضعيف تقواى اسلامى، تأثير خاص خود را داشت. رژيم تزارى، نه توانست درخواست هاى غربيان براى نظارت بر