103مخصوص مسلمانان را در طول خط آهن تركستان - اورنبرگ افتتاح كند و نيز واگن ها و كارگزارانى را براى سفر به درياى سياه تدارك ببيند. از ساختمانى در اودسا به عنوان اقامتگاه زائران استفاده كرد و نيز به سازماندهى خروج هفت كشتى زيارتى از اودسا (و دو كشتى از سبستوپول و باطوم) پرداخت. او تخمين زده است كه در آن سال 10000 زائر از خدماتش استفاده كرده ا ند. همۀ اين موارد در كنار هم يك موفقيت قابل توجه بود.
با اين حال او هنوز هم به عنوان تاجر و حامى زائران ناكام بود. وى اذعان داشت كه 60000 روبل را درنتيجۀ هزينه هاى فراوانى كه طرحش دربرمى گرفته، از دست داده است. 1وبه همان جديت، موج انتقادات از جانب خود زائران عليه او وجود داشت. آنها از تلاش هاى او براى نظارت بر حركت هاى خود دلگير بودند و او را متهم به سودجويى فراوان (به نظر مى رسد كه اتهام غير منصفانه ا ى است) مى دانستند. حتى امير بخارا با اين اعتراضات همصدا شد و مخالف نقش او بهعنوان كارگزار ويژه زائران بخارا بود. گزارش هاى موجود در بايگانى چيزى دربارۀ نتيجه اين مشاجره بازگو نمى كنند. مى د انيم كه زائران اهل بخارا نسبت به آزادى انتخاب خود در زمينۀ سفر به عربستان مطمئن بودند. 2با همۀ احتمالات، سيد عظيم ا وف جايگاه خود را به عنوان كارگزار خاص از دست داد. اين نقش، نقشى بود كه هيچكس موفق نشد كه آن را به صورت رضايتبخشى به اجرا برساند.
حجم فراوان سفرهاى حج و نظارت آشفتۀ دولت تزارى بر ازدحام ساليانۀ اين مسافران سختگير تا سال 1914 ادامه يافت. پس از آن جنگ، انقلاب، و روى كار آمدن رژيمى مطلقاً سكولار زيارت عربستان را عملاً در طول هفت سال آينده متوقف كرد. در مقايسه با دورۀ حكومت شوروى، عصر تزارها عصرى نسبتاً خوب براى مسلمانان بوده است. اين سخاوتمندى حكومت از روح عمومى حسن نيت دولتى نسبت به اسلام ناشى نشده است. حتى پس از صدور فرمان 1905 كه متضمن آزادى دينى در درون امپراتورى بود؛ سوءظن و دشمنى نسبت به مسلمانان در ميان صاحب منصبان تزارى به قوت خود باقى ماند. كنفرانس ها و گزارش ها باز هم در آن سال ها هشدار مى دادند كه اسلامگرايى جنبشى فتنه انگيز است و غالب مسلمانان مخالف ادغام شدن در يك حكومت متحد هستند.
در مقابل، كنار آمدن حكومت تزارى با اسلام و حمايت از زائران مسلمان، از يك سو، نتيجۀ سياست هايى بود كه از عقايد اساسى مورد حمايت مقامات متنفذ برمى خاست و از سوى ديگر نتيجۀ تصميمات واقع گرايانه ا ى بود كه مقتضيات يك امپراتورى چندمذهبى و چند فرهنگى ايجاب مى كرد. جنگ و سلطه نظامى نتوانست نيروى اسلام را، حداقل به صورتى تأثيرگذار و قابل قبول، مهار كند. هشدارهايى كه دربارۀ خرابكارى مسلمانان و فتنه انگيزى اسلامگرايان داده مى شد؛ اقدامات سركوبگرانۀ پراكنده ا ى را سبب مى گشت ولى در نهايت اين اقدامات نتوانست سياستى كاربردى متناسب