91تحير و استغراق حظى نباشد به هواى نفس، خود را برون زنند. آن را كه با دوست كار و بارست، با كعبه و حج چه كارست. بيت:
كعبه كجا روم چه كنم رنج باديه
قبله است كوى دلبر وكعبه است روى دوست 1
اين عبارات نمونه اى است از برداشتى كه صوفيان از حج مى كردند و در اين ميان، براى باديه تفسيرى خاص داشتند. غزالى كه نگاهى عرفانى و صوفيانه به فقه؛ از جمله فقه حج دارد و تحت تأثير ادبيات سنگين عرفانى در خراسان است، وقتى به بحث از حج و مقدمات آن مى رسد، در باب «بيان عمل هاى باطن و وجه اخلاص در نيت و طريق عبرت گرفتن از مشهدهاى شريف و كيفيت تفكر در آن و ياد كردن اسرار و معانى آن، از اول حج تا آخر» مى گويد:
«بدان كه اول حج دريافتن است. دريافتن آن كه حج را از دين چه موقع است. پس آرزوى آن، پس عزيمت بر آن، پس قطع علايق كه از آن مانع باشد، پس خريدن جامۀ اِحرام، پس خريدن زاد، پس كرا گرفتن راحله، پس بيرون آمدن، پس رفتن در باديه، پس احرام از ميقات با تلبيه، پس در رفتن مكه، پس اتمام افعال، چنانكه سابق شده است. و در هر يك از اين [كار ها] ياد كننده را تذكرهاى است و عبرت گيرنده را عبرتى و مريد صادق را [تنبيهى] و زيرك را تعريفى و اشارتى.» 2
در مقابل كسانى از زاهدان وصوفيان كه به حج مى رفتند، بودند عارفانى كه رفتن اين باديه طولانى و اين زحمات را نوعى زيارت صورى دانسته و اساساً حج رفتن را يك عمل صورى مى شمردند و در برابر، معتقد به كعبۀ دل و طواف معنوى و باطنى بودند. استاد شفيعى در بارۀ ابوسعيد ابوالخير نوشته است:
«يكى از نقاط ضعفى كه معاصران وى در زندگى او جستهاند، بىتوجّهى اوست نسبت به حج. در موقعيتى كه غالب صوفيان عصر او شصت بار و هفتاد بار حج گزارده و زحمت باديه را بر خويش هموار كردهاند، از بو سعيد در شگفت مى شدهاند كه حتى يك بار هم به زيارت مكه نرفته است! نه تنها خود به حج نرفته كه غالب مريدان را نيز از رفتن به حج باز مى داشته و مى گفته است: به جاى اين كار، چند بار بر گرد مزار ابو الفضل حسن سرخسى بگردند و آن را حج خويش انگارند!» 3
در بسيارى از صوفيانه هاى نقل شده از مشايخ در باب حج، اين مضمون را مشاهده مى كنيم، گرچه از نظر بسيارى از آنها، اين دو منافات با يكديگر ندارد و لازم و ملزوم يكديگر است.
در اينجا كاربردهاى مفهومىِ باديه از واقعيت جغرافى تا تفسيرهاى ادبى و عرفانى را در دو بخش بيان مى كنيم: