90معرفت به ويژه معرفت الهيات دارند. سلفيه گرچه در مسائل زندگى از عقل بهره مى برند اما عقل را به عنوان يك منبع مستقل در الهيات و مسائل فراطبيعى به ويژه اسماء و صفات الهى نمى پذيرند و بالاترين هنر عقل را فهم كتاب و سنت و سخن سلف مى دانند. براى اثبات اين مطلب لازم است ديدگاه هاى رهبران و متفكران سلفى را به بحث بگذاريم:
احمد بن حنبل پيشواى اهل حديث و سلفيه مى نويسد: «سنت با عقلهاى آدميان تحصيل نمى شود تنها بايد پيرو سنت باشيم» . 1
مصطفى حلمى از نويسندگان معاصر سلفيه، به عنوان پشتوانۀ ديدگاه سلفيه، از ابن خلدون گزارش مى كند: «مسائل ماوراى طبيعى در مجموعه مسائل امكانى كه عقل توان يافتن آنها را به تنهايى داشته باشد نيست چون اينها وراى طور عقلند.» 2
ابن تيميه در بحث رابطه عقل و نقل، پايه و اساس بودن عقل براى نقل را رد مى كند و در توضيح آن مى نويسد: «عقل اساس ثبوت شرع در نفسالأمر نيست و ايضاً اساس ثبوت صفتى براى شرع كه واجد آن نبوده باشد، نيست چون علم مطابق با معلومى است كه معلوم از آن مستغنى است.» 3
وى در ادامه علوم را بر دو قسم مى كند، علوم عملى و علوم خبرى نظرى، و علوم خبرى نظرى را علومى مى داند كه معلوم در وجودش به علم به آن نيازى ندارد؛ مانند علم ما به وحدانيت خداى تعالى و اسماء و صفاتش. . . اين معلومات فى نفسها ثبوت دارند؛ خواه علم به آنها داشته باشيم يا نداشته باشيم. 4
ايشان از اين بحث نتيجه مى گيرند كه رابطۀ شرع با عقل از اين باب است؛ يعنى شرعى كه از جانب خدا نازل شده فى نفسه ثبوت دارد؛ خواه با عقلمان به آن عالم شويم يا نشويم. آن فى نفسه از علم ما و عقل ما بىنياز است ولكن ما محتاج به آن هستيم و نيازمنديم كه با عقلمان آن را درك كنيم. پس اگر عقل شرع را همانگونه كه هست دريافت، عالم به آن مى شود. 5
وى در ادامه در مقام محاجّه با عقلگرايان مى گويد:
اگر مراد شما از عقل اين است كه عقل اساس معرفت ما به سمع (نقل) است و راهنماى ما براى صحت نقل است، در پاسخ مى گوييم:
آيا مراد شما از عقل غريزهاى است كه در ماست يا علومى است كه به واسطه آن كسب مى شود.