89محمدولى ميرزا كه خود از رجال قاجار بوده و در سال 1260 از جبل عبور كرده، نام و اطلاعات نسبتا روشنى را در باره آل رشيد به ويژه بنيانگذار اين سلسله عبدالله بن رشيد كه از 1251 تا 1264ق. حكومت كرده به دست داده است. 1
زائرى كه سال 1288ق. از اين راه عازم حج شده، جدا از توضيحاتى كه در بارۀ راه جبل و حفاظت كاروان توسط نيروهاى نظامى امير جبل دارد، در بارۀ خود قصبچۀ جبل مىنويسد:
روز بيست و دوم، چهار ساعت و نيم به صبح مانده روانه شديم طرفِ آبادى قصبچۀ جبل، صبح كه شد ديديم كوههاى زياد سمت مغرب جبل، يك كوه بزرگ بود، قريب به چهار منزل طول دارد، سمت مغرب و جنوب جبل، يك كوه بزرگ است كه مىگويند چشمه بزرگى دارد كه قريب به يك سنگ آب دارد و باغهاى زياد كه محمدامير مىگفت در تابستانها آنجا ييلاق مىرويم. كبك و شكار كوهى زيادى دارد وتركيب كوه مثل كوه مره است، چهار پنج فرسخ از جبل دور است. درخت جنگلى دارد، نخل زياد دارد. دو فرسخ كه به آبادى جبل مانده، وزير حاكم جبل پدر. . . ، «زامل» نامى است، آمد كجاوه سرنشين را سياهه كرد. آمديم به جبل پهلوى ديوارهاى باغشان كه چندين سال حاج آنجا پياده مىشوند، چادر مىزنند، چند روزى مىمانند و روانه مىشوند.
امسال چون وقت نداشت و آذوقه هم در جبل نبود، روز بيست و سيم، از جبل كوچيديم به سمت مكّۀ معظمه، به قدر ده - پانزده نفر سهپايهها زده، گوسفندهاى چاق كشته مىفروختند. زن زيادى از عرب هيزم و خرما، تخممرغ، آرد، علف، شير، كدو، برنج و ساير چيزهاى ديگر مىفروختند. قريب ده - بيست نفر عرب، يكى يك تركه دستشان، به طرز فرّاشان ميان اين مردم مىگشتند كه كسىبىحسابى نكند.
قريب چهل - پنجاه چادر بسيار كوچك از عرب پهلوى ديوارهاى باغ زده بود. بسيار گدا و گرسنه كه چنان لاغر شده بودند، مثل تشريح گوسفندى كه كشته مىشد، سر خون گوسفند نزاع بود. استخوانى كه حاج دور مىانداخت، روى سنگ مىكوبيدند، مىخوردند، يك نفر از قصابها ذَكَر گوسفند سوا كرده بود، فارسى مىگفت: بزى بزى ذكرى نمىخورى؟ يكى گفت مردكه، ذكر خودت بخور، گفت، والله. . . زين زين بخور بخور. اين زنهاى عرب كه نان مىفروختند، اگر روى نان باز بود، مىريختند، پاره مىكردند