160تيميه افرادى چون عايشه، ابوموسى اشعرى، عمرو بن عاص و معاوية بن ابوسفيان را هم از صحابه و اهل فضايل و محاسن و مجتهدان امت مىداند. 1او در ادامه مىنويسد:
«بسيارى از آنچه در مورد اين افراد نقل شده دروغ است و درست اين است كه آنها مجتهد هستند و مجتهد اگر به درستى حكم كرد دو اجر و اگر به خطا حكم كرد يك اجر دارد.» 2
ابن تيميه در عين حال كه على (ع) و معاويه را از صحابى پيامبر (ص) مىداند، دربارۀ عمار بن ياسر از بخارى و مسلم نقل مىكند كه پيامبر در مورد وى فرمود:
«تقتُلُهُ الفئةُ البَاقية» ؛ «او را گروهى باغى و سركش مىكشند.»
نقد: ابن تيميه گرفتار تعارض عجيب است؛ زيرا وى معاويه و عمرو بن عاص را از صحابى و از هدايتيافتگان و افضل از ساير مسلمانان مىداند، در حالى كه پيامبر خدا (ص) آنها را جزو باغىها و سركشان خواندهاند! آيا غير از اين است كه آنها از اطاعت اولوالأمر كه خدا امر به طاعتشان كرده است 3سر باز زدهاند؟ فرض كنيم معاويه و عمرو بن عاص مجتهد بودهاند، آيا مجتهد حق دارد در مقابل حكومت عدل بايستد و با آن بجنگد؟ آيا پيروى از على (ع) و دنبالهروى از معاويه كه دستش به خون فرزند پيامبر؛ (حسن بن علي8) - سرور جوانان بهشت - آلوده شد، يكسان است؟ در اينكه اميرمؤمنان على بن ابىطالب اهل بهشت است، جاى شك نيست و بر اساس روايت نبى گرامى اسلام پيروان او هم «فائزون» ؛ يعنى نجاتيافتگان از جهنم و اهل بهشت هستند؛ 4چنان كه قرآن كريم مىفرمايد: (فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ) . 5
اما آيا روايت صحيحى بر اهل بهشت بودن معاويه و عمرو بن عاص و پيروان آنها وجود دارد؟ آيا مىتوان تصور كرد پيامبر گرامى اسلام افرادى را باغى و سركش در مقابل ولى خدا بداند و اهل نجاتش هم بشمارد؟ اگر كسى چنين حكم كند آيا در حق پيامبر ستم روا نداشته است؟
ابن تيميه حديث ثقلين 6و حديث كسا 7را - كه در آن على، فاطمه، امام حسن و امام حسين (عليهم السّلام) را به عنوان مصاديق اهلبيت معرفى كرده - مىپذيرد اما در جاى ديگر مىنويسد: مطلقاً هريك از صحابه از تابعان برترند؟ 8
آيا معاوية بن ابوسفيان و عمرو بن عاص از فرزندان پيامبرخدا كه قرآن كريم آنها را ذوىالقربى معرفى كرده و اجر رسالت را در محبت آنها قرار داده است، برترند؟
آيا آنها از على بن الحسين، صاحب صحيفه و محمد بن على و جعفر بن محمد كه امامان اهل سنت با